2 - زندگی هدفمند ، موجب از قوه به فعل در آمدن تمامی استعدادها و توانایی های شما می شود.
3 - عزت نفس داشته باشید و خوشبختی خودتان را مهمترین اصل زندگی تان قرار دهید.
4 - هدف شما باید شکوفا کردن استعدادهایتان و رسیدن به جایی باشد که توانایی آن را دارید.
5 - هنگامی که می دانید کسی یا چیزی برحق است آن را نادیده نگیرید.
6 - همواره به آن موجود خیلی خوبی که در درون شماست و او را می شناسید وفادار بمانید.
7 - استعدادها و توانایی های منحصر به فرد خود را مشخص کنید و سپس برای شکوفا کردن کامل آنها با تمام وجود تلاش کنید.

8 - در مورد آینده و زندگی خود ، تصویری روشن و واضح داشته باشید.
9 - برای پیشرفت در امور شخصی و شغلی خود اهداف روشنی را برای خود تعیین کنید.
10 - آینده ایده آل خود را مجسم کنید و در این تصویر خود را طوری ببینید که گویی تمام جنبه های زندگی تان بی عیب و نقص است.
11 - نقطه آغاز تصمیم های بهتر ، نقطه پایان تصمیم های بدتر است.
12 - مهمترین مانعی را که بین شما و هدفتان قرار گرفته است مشخص کنید و از همین امروز برای از میان برداشتن آن دست به کار شوید.
13 - افکارتان را بر روی کاغذ بیاورید. هدف های اصلی خود را بنویسید و مرتباً آنها را مرور و بازنویسی کنید.
14 - یکی از تمرینات سازنده این است که کارهایی را که دیگر برایتان اهمیت ندارد رها کنید و در عوض فعالیت هایی را آغاز کنید که برای شما اهمیت پیدا کرده اند.
15 - بالاترین مهارت برای کسب موفقیت این است که بتوانید اهداف خود را بنویسید و برای دستیابی به آنها برنامه های خود را نیز مکتوب کنید.
What is Success?
To laugh often and much
To win the respect of intelligent people and the affection of children
To earn the appreciation of honest critics and endure the betrayal of false friends
To appreciate beauty
To leave the world a bit better weather by a healthy child a garden patch or a redeemed social condition
To know even one life has breathed easer because you have lived
This Is To Have Success.
موفقیت در چیست ؟
به خندیدن مکرر وزیاد
احترام به پیروز شدن هوشمندانه مردم و تآثیر آن از بچه ها
به بدست آوردن بها از راه درست وتحمل کردن خیانت از کار نادرست دوست
به قدردانی کردن از زیبایی
به پیدا کردن خوبترین در چیزی
به رها کردن دنیا، بوسیله یه ذره هوای خوبتر،
کودک سالم، یه تکه باغ یا رهایی دادن به شرط معاشرتی بودن
به شناختن زوج برای یک زندگی که به آسانی جان دارد چون شما زندگی می کنید
این است داشتن موفقیت .
برنده و بازنده
برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد ، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند
بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود
برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد
بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود
به كار می گیرد
برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند
برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند
بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر كاری میزند ، اما سرانجام ، با شكست
روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد
برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه ،
هنوز خیلی چیزها را نمیداند
بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند ، و این نكته كه : « بسیار كم می
داند » را ، هنوز نیاموخته است
برنده گشاده روست ، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند ، بر خطاهای
خویش بخندد
بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور
دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست
برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میكند ، زیرا ضعفهای خود را درك
نموده و آنها را پذیرفته است
بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در
درون خود را ، انكار نموده و پنهان میكند
برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شكست خورد
، به معجزه امید می بندد
بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند ، به انتظار معجزه می نشیند
برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد ، می دهد
بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، « پیروزی » یعنی بیش از آنچه
كه می دهی ، بستانی
برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او
سازگار نیست ، هراس از ترك كردن آن ، ندارد
بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی
نمیدهد كه به كجا منتهی می شود
بسیاری از مردم واژه بخشایش را دوست ندارند. بخشایش یعنی رها کردن و چیز مثبتی را جایگزین چیز منفی کردن. پالایش نیز نوعی بخشایش است و همه ما به آن نیاز داریم.
اگر پالایش را در پیش بگیریم هرگز چیزی را از دست نمیدهیم. هرگز آنچه را که عالیترین خیر و صلاحمان باشد از دست نمیدهیم. هروقت اینطور به نظر برسد که چیزی را از کف داده ایم، تنها به این علت است که دیگر برایمان سودمند یا موهبتی بی نظیر نبوده است. البته شاید خودمان فکر کنیم که بهترین بوده است اما عملاً آن را پشت سر گذاشته و به آن احتیاجی نداریم. با این شناخت میتوانیم دست از سرش برداریدم و ذهن و دلمان را برای دریافت موهبت تازه بزرگتر خود بگشاییم.
آزاد کردن دیگران به معنی آزاد کردن خودمان است. هرگاه نسبت به دیگران ، به گرایشها و رفتارها و شیوه زندگی آنها احساس دلبستگی میکنیم شاید به این دلیل است که ناخودآگاه احساس وابستگی میکنیم و از اسارتی که خود آفریده ایم ساییده میشویم. وقتی شخص یا مسأله یا اوضاع و شرایطی را که احساس میکنیم ما را در فشار قرار داده رها میکنیم، کلید را به سوی آزادی می چرخانیم. یادمان باشد ما حاکم موقعیتها هستیم نه برده آنها.
وقتی در کمال جرأت و شهامت، چیزی که ما را به اسارت درمی آورد رها میکنیم، به جای اینکه قربانی باشیم قادر میشویم. اگر توانسته ایم که خودمان را به اسارت درآوریم پس میتوانیم خودمان را از این اسارت آزاد کنیم.
اگر مردم به جای واداشتن دیگران به اینکه به دلخواهشان یا به گونه یی خاص رفتار کنند ، آنها را به حال خود رها میکردند، بیشتر مسائل مربوط به روابط انسانی حل میشد.
اگر بخواهیم خود را از هرگونه مشکل ذهنی و جسمی رها کنیم و در زندگی با کوچکترین مسأله ناخوشایند روبرو نشویم باید دیگران را رها کنیم تا از راهی که دوست دارند به دنبال خواسته هایشان بروند. آنگاه راه گشوده میشود تا همه بتوانند از این خوان نعمت عالیترین سهمی را که دارند برگیرند. آزادی و آسایش ما و عزیزانمان به این عمل ما بستگی دارد.
بیشتر مواقعی که دعاهایمان مستجاب نمیشود به این دلیل است که هنوز راه پالایش: آزاد گذاشتن دیگران و رها کردن بسیاری از موقعیتها ( مشکل مالی، بیماری،...) را در پیش نگرفته ایم.به محض در پیش گفتن راه پالایش، مسأله مان حل میشود و خیر و صلاحمان پدیدار میشود.
امت فاکس میگوید: اگر به چیزی یا کسی نفرت بورزید، با حلقه ای کیهانی به او متصل میشوید و به بند او درمی آیید: به اسارت زنجیری راستین ، هر چند ذهنی. اگر در تمام دنیا تنها یک نفر باشد که به راستی از او خوشتان نیاید همانا او کسی است که با حلقه ای محکمتر از فولاد خودتان را به او وصل کرده اید.
دلیل اینکه گاه مردم ما را می آزارند این است که روح آنها توجه الهی و دعای خیر ما را میجوید. اگر برای آنها برکت و آمرزش بطلبیم، دیگر آزارمان نمیدهند. از زندگیمان بیرون میروند و خیر و صلاحشان را جایی دیگر می یابند.
تنها علاج قطعی برای رستاخیز سلامت و ثروت و سعادت، به کار گرفتن قدرت شفابخش محبت از راه بخشایش و پالایش است.