هوش خلاق
خلاقیت در همه هوشها موثر است. اگر تعریف زیر را به یاد بیاوریم متوجه این موضوع می شویم:
هوش = تجربه شخصی ( کشف ---> تمرین---> ابداع)------>ارضا -----> احساس خوشایند
ذهن = محفوظات ( الگو---> تمرین ---> تکرار)------------>ملال ------> احساس ناخوشایند
ابداع یعنی خلاقیت. پس هوش بدون خلاقیت ناقص است. خلاقیت یعنی ابداع و تغییر در اطلاعات. خلاقیت یعنی تبدیل نیستی به هستی. ( هر چه که امروز هست ، روزی نبوده و یک تفکر خلاق آن را از عرصه نیستی به هستی آورده است). خلاقیت یعنی پیدا کردن چند مصرف برای شی واحد. خلاقیت یعنی پیدا کردن چند راه حل برای یک مساله و حل مساله.اگر این تعاریف را خلاصه و جمع بندی کنیم ، خلاقیت می شود شکوفایی ، آفرینش و تولید. ( متضاد تفکر خلاق ، تفکر مصرف گراست ، مثلا وقتی نمی توانیم زیبایی خلق کنیم می رویم و زیبایی می خریم.)خلاقیت و پرورش آن فقط با بازی ممکن است. امروز فقط بستر خلاق شدن را بررسی می کنیم.
***
هوش خلاق در فصل مشترک هوش شناختی و هوش معنوی است. هر چقدر به معنویت نزدیک شود ، شکل هنر به خودش می گیرد. هر چقدر به شناخت نزدیک شود ، شکل صنعت به خودش می گیرد.
***
این کلاس به شما چیزی یاد نخواهد داد ولی من امیدوارم که شما دنبال یادگیری بروید.
***
خلاقیت وجه مشترک سه عامل است :
1- مهارتهای فکری = هوش که اکتسابی است.
2- انگیزه که پرورشی است. در حدود 4 تا 5 سالگی بروز می کند.
3- مهارتهای خلاق که آموزشیست.
***
مهمترین پیش نیاز خلاقیت ، امنیت است. ناامنی باعث می شود که بچه نتواند ذهنیتش را به عینیت تبدیل کند.
***
مهارتهای خلاق عبارتند از :
1- درک قوی حواس پنجگانه
2- تخیل خلاق
3- کنجکاوی : کنجکاوی خلاقیت درونی است. کنجکاوی کودکان را سرکوب نکنید بلکه آن را دامن بزنید. محیط را امن و غنی کنید. اجازه بدهید کودک بدون ترس ، بدون تعارض انگیزه و عمل کنجکاوی کند.
4- نظم : نظم پیش نیاز خلاقیت است و نظم سرکوب کننده خلاقیت است. نظم یک باور است. نظم یعنی ترتیب دادن. هماهنگ کردن. تناسب و تعادل. نظم منحنی ، نظم طبیعی است. بچه ها نظم طبیعی دارند برای همین با نظم ما کنار نمی آیند. به جای اعمال نظم هندسی در خانه از بچه ها نظم طبیعی بخواهید. با بچه ها کپه کردن را تمرین کنید. برای جمع کردن اسباب بازیها ، کپه بازی کنید. یعنی:" ماشینها رو اینجا کپه کن. لباسها را آنجا." نگویید : " بازی تمام شد. حالا باید جمع کنیم."
***
"عوامل کشنده خلاقیت عبارتند از :
1- ارزیابی
2- پاداش
3- رقابت
4- انتخاب محدود
بر خلاف آنچه باورهای ما به آن معتقدند ، پاداش و رقابت ، انگیزه درونی را از بین می برند. با از بین رفتن انگیزه کودکان کمتر از خودشان خلاقیت بروز می دهند. در ضمن وقتی کارهای کودکان مدام مورد ارزیابی قرار می گیرد - حتی وقتی که این ارزیابی مثبت باشد - باز هم انگیزه را تضعیف می کند. باید کودکان را به ارزیابی خودشان تشویق کنیم. اگر کودک به طور مداوم سوال کند " کاری را که انجام دادم می پسندی؟" می توانید پاسخ دهید "آیا خودت آن را دوست داری؟ کدام قسمتش را بیشتر دوست داری؟" در ارزیابی درس کودکان به جای تاکید بر "چگونه آن را انجام دادید" بر " چه چیز را یاد گرفتید؟" تاکید کنید.
***
اشتباهات خوب و آموزنده هستند و راه بسیار خوبی برای یادگیری. پاداش انگیزه درونی و خلاقیت را تضعیف می کند. پاداش دادن به کودک باید بدون اعلام قبلی و به خاطر خلاقیت و انجام کار باشد.
***
کودکان باید بیاموزند که هر شخص دارای خصوصیات منحصر به فردی است و هرکس دارای تواناییها و نقطه ضعفهای خاصی است.
***
برای رشد و شکوفایی خلاقیت کودکان حتی در محیطهای آموزشی محدود هم می توان روشهایی را به کار برد."1
***
"انگيزه و خلاقيت كودک در محيط خانواده زماني از بين مي رود كه :
1- تاكيد بيش از حد والدين بر هوش و حافظه كودک
2- ايجاد رقابت ميان كودكان
3- تاكيد افراطي بر جنسيت كودک
4- قرار دادن قوانين خشك و دست و پا گير در منزل
5- عدم آشنايي والدين با مفهوم واقعي خلاقيت
6- انتقاد مكرر از رفتارهاي كودک
7- بيهوده شمردن تخيلات كودک
8- عدم شناسايي علائق دروني كودک
9- عدم وجود حس شوخ طبعي در محيط منزل
10 - تحميل نقش بزرگسال به كودک "
2
***
يكي از راههايي كه شما مي توانيد سبب جاري شدن رودخانه انديشه كودكان به درياي خلاقيت خود شويد، مشاهده رفتار كودكان و دقت در رفتارهاي جست و جو گرانه آنها است، شما مي توانيد از اين طريق خلاقيت را فرا گيريد."3"
***
"فعالیتهای خلاق : قصه گویی، نمايش های خلاق و آزاد، تشويق كودكان به سوال كردن، پاسخ مناسب دادن به سوال های آنها، كارهای دستی، كلاژ، استفاده از اسباب بازی هایی كه كودك بايد با آنها اشيایی را بسازد، فراهم ساختن امكان مشاهده ی نزديك و مسقيم برای كودكان از طريق آشنایی آن ها با طبيعت ، زيرا هيچ چيز برای كودكان آموزنده تر و جالبتر از تماشای طبيعت نيست، تشويق آنها به جمع آوری مجموعه هایی از گل ها، برگ ها،سنگ ها،تصاوير حيوانات، اشياء و غيره كه مشاهده و دقت كودكان را تقويت می كند، فيلم های مناسب و ساير فعاليت هایی كه هر يك از ما می توانيم با اندکی دقت و توجه آنها را مشخص سازيم و امكانش را برای كودكمان فراهم سازيم. "4
***
تمرینهای کلاس:
1- از امروز در خانه اشیا را دوباره نگاه کنید. هر کدام از وسیله های خانه دیگر به چه دردی می خورند؟ به چه روشهای دیگری می توان از آنها استفاده کرد؟
2-برای موضوع هوش متعادل یک دفتر 40 برگ تهیه کنید. این دفتر پرونده هوش متعادل شما می شود. هر چه در مورد هوشها می دانید در این پرونده ها به تفکیک بگذارید. ابهامها و سوالاتتان را هم به همین ترتیب.
3- امروز به یکی از خواسته های کودک درونتان جواب بدهید. مهم نیست که این خواسته چقدر بی معنی یا احمقانه باشد. بعد از اینکه این کار را کردید احساستان را بررسی کنید.
به نام خدا
خصیصه خوب من:
هیچ وقت خوش رفتاری دیگران را فراموش نمی کنم . از بدرفتاری دیگران دلخور نمی شوم.
در برابر مشکلات چه می کنی؟(سوال از ویکتور فرانکل)
در محضر تخیلاتم زانو می زنم و دعا می کنم که اتفاقی بدتر از این برایم نیافتد.
سه اصل انجام کارها از دیدگاه فرانکل:
1-من به این دلیل پیشرفت کردم که به عنوان یک اصل به مسائل جزیی همان قدر توجه می کردم که به مسائل بزرگ و کارهای بزرگ را با همان آرامشی انجام می دهم که کارهای کوچک را انجام می دهم.
2- انجام کارها در اسرع وقت.
3- انجام کارهای ناخوشایند قبل از کارهای خوشایند.
برگرفته از زندگینامه ویکتور فرانکل
به نام خدا
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری گل اگر ، علف هرز در آن می روید.
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است.
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود.
بی گل آرایی ذهن
نازنین، آدم، آدم نشود.
ذهنتان زیبا و زندگیتان پر گل باد.
به نام خدا
سازنده ترين کلمه گذشت است... آن را تمرين کن
پر معني ترين کلمه ما است...آن را بکار ببند.
عميق ترين کلمه عشق است... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين کلمه تنفر است...از بين ببرش.
سرکش ترين کلمه هوس است...با آن بازي نکن.
خود خواهانه ترين کلمه من است...از آن حذر کن.
ناپايدارترين کلمه خشم است...آن را فرو ببر.
بازدارترين کلمه ترس است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه کار است... به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.
سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه آرامش است... به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه احتياط است... حواست را جمع کن.
دست و پاگيرترين کلمه محدوديت است... جازه نده مانع پيشرفتت بشود.
سخت ترين کلمه غيرممکن است... وجود ندآرد.
مخرب ترين کلمه شتابزدگي آست...مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه ناداني است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترين کلمه اضطراب است...آن را ناديده بگير.
صبورترين کلمه انتظار است... منتظرش باش.
بي ارزش ترين کلمه انتقام است... بگذار و بگذر.
ارزشمندترين کلمه بخشش است... سعي خود را بکن.
قشنگ ترين کلمه خوشروئي است... راز زيبائي در آن نهفته است.
تميزترين کلمه پاکيزگي است... اصلآ سخت نيست.
رساترين کلمه وفاداري است... سر عهدت بمان.
تنهاترين کلمه گوشه گيري است...
بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده. .
محرک ترين کلمه هدفمندي است...
زندگي بدون هدف روي آب آست
....و هدفمندترين کلمه موفقيت است... پس پيش به سوي آن
به نام خدا
زندگي فرصت بس کوتاهيست
تا بدانيم که مرگ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست
مرگ هم حادثه است
مثل افتادن برگ
که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک
نفس سبز بهاري جاريست.
( درآمدی بر فرآیند شکل گیری هویت درنوجوان )
مقدمه :
یکی از مسائل و مشکلات اساسی در سنین نوجوانی و بعد از آن ، مشکلات مربوط به احساس هویت است . در این سن خود انگاره فرد باید شکل گیرد . خودانگاره یعنی هماهنگی عقاید ما در مورد خودمان و آنچه دیگران در باره ما فکر می کنند . شکل گیری و پذیرش هویت کاری دشوار و پراضطراب است . نوجوان باید نقش های مختلف را آزمایش کند تا مناسب ترین آنها را تعیین کند . هویت یعنی احساس فردیت و یگانگی . افرادی که در رسیدن به هویتی منسجم ناکام می مانند دچار بحران هویت می شوند . آنها نمی دانند چه کسی هستند و به کجا تعلق دارند یا به کجا خواهند رفت . آنها ممکن است از صحنه عادی زندگی ، تحصیل، شغل و ازدواج کناره بگیرند یا ممکن است مرتکب جرم و یا گرفتار مواد مخدر شوند که در نتیجه،هویت منفی پیدا می کند .
ایجاد احساس هویت :
هویت عبارت است از ادراک فرد نسبت به آنچه که باید باشد . فرد هویت یافته فردی است که می داند کیست،چیست ودر زندگی چه اهدافی را دنبال می کند .
به نظر اریکسون هویت وحدتی است که بین سه سیستم زیستی – اجتماعی – روانی بوجود می آید و بدین وسیله نوجوان می داند کیست ، چه می خواهد ، به چه جامعه و فرهنگی تعلق دارد . به گذشته و آینده اش آگاه است و اهداف آینده اش را به خوبی می شناسد .
به طور کلی هویت تصوری است که فرد از خودش دارد این تصور ممکن است با تصوری که دیگران از وی دارند فرق داشته باشد . احساس هویت در نوجوانی آغاز نمی شود و در نوجوانی هم خاتمه نمی یابد . هویت از همان دوران اولیه کودکی با ایجاد احساس اعتمماد یا عدم اعتماد نسبت به افراد و جهان پیرامون کودک شکل می گیرد . هرچند رشد هویت فرآیندی است که در طول عمر ادامه دارد ولی جستجو برای به دست آوردن هویت در دوران نوجوانی بیشتر مطرح است. نوجوان هرروز تغییری در خود حس می کند . نوجوانان برای آنکه تغییرات سریع بدن و ذهنشان را به صورت حس هویتی واحد درآورند احتیاج به زمان دارند . رسیدن به حس هویتی قوی تا حدودی به مهارتهای شناختی نیز بستگی دارد . به سبب عواملی مانند روابط بین والدین و فرزندان و فشارهای فرهنگی . حتی میزان تغییرات اجتماعی ، الگوهای شکل گیری هویت در میان نوجوانان متفاوت است . در یک جامعه ابتدایی و ساده که نقش های بزرگسالان محدود است و به ندرت تغییرات اجتماعی ایجاد می شود ،شکل گیری هویت تکلیف نسبتاً ساده ای است که به سرعت انجام می شود . ولی در جامعه پیچیده که تغییرات اجتماعی به سرعت تغییر می کند ، هویت یابی ممکن است کاری مشکل و طولانی باشد .
نقش خانواده :
اینکه نوجوان تا چه حد برای دست یافتن به هویت آزادی داردبه شدت تحت تأثیر روابط درون خانواده است . خانواده هایی که فرزندان آنها حق انتخاب دارند و می توانند در مسائل شخصی و خانوادگی تصمیم گیری نمایند و احترام و اعتماد به نفس فرزندان مورد توجه قرار می گیرد هویت نوجوانان هویت موفقی خواهد بود . برعکس در خانواده هایی که نوجوانان حق انتخاب ندارند ، مورد احترام نیستند و تصمیم گیری در مورد مسائل شخصی به عهده خانواده است هویت آنها چندان مناسب نخواهد بود و دچار مشکل خواهند شد . پسر یا دختری که نمی تواند رشته تحصیلی خود را انتخاب کند یا حتی نوع لباس خود را انتخاب کند یا در مسائل خانواده نظر بدهد در کسب هویت دچار مشکل می شود .
برای رشد هویت دختران امکان داشتن استقلال رأی در کنش های متقابل خانوادگی و برای پسران احساس دلبستگی در روابط خانوادگی به خصوص با پدر مهم است . شاید برای دختران داشتن استقلال رأی به این دلیل مهم است که آنان برای غلبه بر محدودیت هایی که در مقایسه با پسران در زمینه هایی مثل بازی ، روابط با همسالان ویافتن شغل دارند ، لازم است بیشترتلاش کنند . از سوی دیگر جامعه پسران را تحت فشار می گذارد که در یافتن هویت ، خودمختار و پرجرأت باشند . از این رو آنان در کنش های متقابل خانوادگی بیشتر نیاز دارند که با پدرشان روابطی مبتنی بر درک و احترام متقابل داشته باشند و حمایت شوند .
هویت یابی زودرس :
هویت یابی زودرس وقفه ای است در فرآیند شکل گیری هویت . هویت یابی زودرس تثبیت زودرس تصور فرداز خودش است .نوجوانانی که هویت آنها پیش از موعد تثبیت می شود . تأئید دیگران برایشان اهمیت اساسی دارد عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تأئید دیگران دارد . همرنگی و همنوایی بیشتری نسبت به همسالان خود دارند و کمتر استقلال رأی دارند و افکارشان قالبی و سطحی است و با افراد همجنس یا جنس مخالف کمتر روابط نزدیک برقرار می کنند . هرچند که از لحاظ هوشی تفاوتی با همسالان خود ندارندولی به هنگام مواجهه با تکالیف تنش زانمی توانند واکنش مناسب از خودنشان دهند .
سردرگمی در هویت یابی :
گروهی از نوجوانان یک دوره طولانی از سردرگمی هویت را می گذارند و شاید هیچ گاه احساس هویت قوی و روشن در آنان ایجاد نشود . اینها نوجوانانی اند که نمی توانند خود را بیابند ، نوجوانانی که خود را رها و فارغ از پیوند نگه می دارند و در حالت تجرد و دوران پیش از شکل گیری هویت باقی می مانند . چنین فردی ممکن است دچار بحران هویت شود و هیچ گاه به وفاداری و یا تعهد پایدار دست نیابد . . نوجوانانی که دچار سردرگمی هویت هستند عزت نفس کمی دارند و استدلال اخلاقی شان رشد نیافته است . تکانشی هستند و تفکری نامنظم دارند و به دشواری مسئولیت زندگی خود را به عهده می گیرند . بیشتر به خودشان می پردازند و روابط فردیشان غالباً سطحی است .
هویت کسب شده :
افرادی که پس از یک دوره جستجو فعالانه به احساس هویتی قوی دست یافته اند استقلال رأی بیشتری دارند خلاقترند و تفکر پیچیده تری دارند . این گروه توانایی بیشتری برای برقراری ارتباط دارند ، هویت جنسی با ثبات تری دارند . به خود با دید مثبت نگاه می کنند و استدلال اخلاقی رشد یافته تری دارند . با توجه به اینکه روابط خوب و مطلوبی با والدین خود دارند از خانواده های خود نیز مستقل شده اند . دختران و پسرانی که احساس هویت در آنان قوی باشد در مقایسه با سایر همسالان خود در انتخاب رشته تحصیلی ، شغلی و مسائل عقیدتی کمتر دچار مشکل می شوند .
انواع هویت :
روان شناسان هویت رابه دوجزء تقسیم می کنند . هویت مؤفق و هویت نامؤفق . نوجوانان در ارتباط با اعضای خانواده و اطرافیان هویت خود را از دو بعد توفیق و شکست مورد ارزیابی قرار می دهند و از طریق تعامل و درگیری عاطفی با اطرافیان و بخصوص والدین به توسعه آن می پردازند . نوجوانان با هویت مؤفق گرد هم می آیند و آنانکه هویت مؤفق دارندبه معاشرت بایکدیگرمی پردازند ، زیرا خصوصیات مشترکی دارند خصوصیات مشترک نوجوانان با هویت شکست یا هویت نامؤفق احساس تنهایی است که نمی توانند از حل مشکلات زندگی برآیند و از واقعیت کناره گیری می کنند و در نتیجه دچار اضطراب می شوند و با مشکلات عاطفی و هیجانی و اجتماعی از جمله بزهکاری مواجه می گردند . نوجوانان با هویت مؤفق به طور سازنده ای با مشکلات برخورد می کنند و بر اثر احساس ارزشمندی و دوستی از عهده حل مسائل به خوبی برمی آیند .
دوستیها و ایجاد هویت :
دوستی جای خاصی در روابط نوجوانان دارد . دوستی ها در مقایسه با سایر کنش های متقابل همسالان صمیمانه تر است با احساسات شدیدتری همراه است،صادقانه تر است . نوجوانان « دوست » را کسی می دانند که بیش از هر کس دیگری می توانند با اوراحت حرف بزنند و احساسات واقعی خود را در میان بگذارند. دوستان نزدیک از اینکه در باره ترسها و تردید های خود حرف بزنند نمی ترسند آنان می خواهند دوستی وفادار و قابل اعتماد داشته باشند تا بتوانند در شرایط بحرانی به او تکیه کنند، بهترین تأثیر دوستیهای نزدیک این است که برای نوجوان حکم درمان را دارد . به نوجوان این امکان را می دهد که احساسات سرکوب شده خود را ابراز کند .
سرانجام اینکه ، دوستان به نوجوان دریافتن حس هویت خود نقش مهمی دارند. دوستان با در میان گذاشتن تجارب ، برنامه ها ، امیدها و ترسها به طور خلاصه با حرف زدن در باره خود بهتر می توانند خود را درک کنند نوجوان می داند که برای رسیدن به دیدگاهی منسجم از دنیای بیرونی و خودش ، نمی تواند صرفاً متکی به افکار خود باشد . به طور خلاصه دوستیها تحت شرایط مطلوب به نوجوان کمک می کند تا هویت خود را بشناسد و به آن اعتماد و افتخار کند .
توصیه هایی برای شکل گیری هویت مؤفق و مثبت:
1- داشتن دوست یا دوستان خوب .
2- خانواده و استفاده از تجربیات ارزنده والدین .
3- استفاده از هوش خود در هنگام مشکلات .
4- تعادل بین احساسات و عواطف و ویژگیهای شناختی .
5- عزت نفس و اعتماد به نفس بالا و احساس ارزشمندی کردن .
6- استفاده از حل مسئله در برخورد با مشکلات .
7- داشتن استقلال رأی و متکی بودن به خود .
8- تفکر خلاقانه و نقادانه .
9- داشتن افکار مثبت .
10- انتخاب رشته تحصیلی مناسب .
11- داشتن نگرش عقیدتی قوی .
12- انتخاب شغل مناسب .
13- ازدواج مؤفق
تو کسی را دوست داری این برای سلامتت مفیده ولی با خودت بیندیش چرا او را دوست دارم؟اگر خودت را دوست بداری و او را نیز دوست بداری و بدانی او نیز دوستت دارد سلامتی روانیت را تضمین کرده ای.ولی،اما،اگر
آدما را دوست بدار چون لیاقت دوست داشته شدن دارند
چون انسانند
چون قادرند حقشان را طلب کنند
چون حق خود را می شناسند
چون وظیفه ات است
چون اجتماعی هستی و به تنهایی هایت پایان می دهند
چون اگر نبودند تو با چه کسی تعامل میکردی؟و به کمال می رسیدی
او را آن گونه دوست بدار که حق اوست
نه نیاز خودت
سعی مان را میکنیم دوستانی خوب باشیم
چون پروردگارمان به ما ببالد
چون الگوی فرزندان مان واقع می شویم
چون نیازمندان را مرجع امید باشم
فشار روانی چيست؟
پاسخ بدن به محركهای بيرونی ودرونی فشار روانی ناميده میشود. رهاسازی بيرونی فشارروانی شامل تغيير شغل، نقل مكان به يك شهر جديد، ازدواج، مرگ شخص محبوب و وجود يك بيماری در خانواده میباشد. حوادث شادی آور به همان اندازه غمبار میتواند فشارزا باشند.) محركهای درونی شامل ناراحتی جسمانی و يا روانی است. ويژگی شخصيتی، از قبيل نياز به نقصگرايی يا بدست آوردن رضايت ديگران، نيز میتوانند فشار آفرين باشند.
فشار روانی میتواند هم واكنشهای مثبت و هم منفی ايجاد كند. به عنوان نمونه ، شايد به دليل احساس بی كفايتی ، ميل به بی نقص بودن داشته باشيد و در نتيجه، فشار دائمی كه بر خود وارد میكنيد در نهايت به ضرر خودتان تمام میشود. از سوی ديگر، ممكن است شما فشار را به صورت مثبت تجربه كنيد ودر نتيجه به شدت برانگيخته شده ومولد باشيد و بتوانيد بيش از آنچه كه در شرايط معمولی میتوانستيد، موفقيت بدست آوريد.
چرا فشار روانی آسيب رسان است؟
فشار چه مثبت باشد و چه منفی، واكنشهای جسمانی ايجاد میكند. بدن هورمونها ومواد شيميايی كه كاركرد قلب، ريهها وعضلات وساير اندامها را تشديد میكنند، ترشح میكند. اين پاسخ ممكن است حالت دفاعی داشته باشد و شما را قادر كند كه مثلا از يك ماشين بی احتياط فرار كنيد. وقتی دوباره احساس ايمنی كرديد، تغييرات بدنی مذكور ناپديد میشوند. بهرحال، اگر فشار روانی برای يك دوره طولانی تداوم يابد، هورمونها نيز بطور مرتب ترشح كرده بدن شما را تحريك خواهد كرد،در نهايت اين تبادل بين روان وبدن موجب فرسايش میگردد.
اگر در حال فشار روانی زياد باشم بدنم چگونه آن را به من اطلاع میدهد؟
وقتی بدنتان برای يك دوره زمانی زياد تحت فشار روانی و تحريك باشد، با استفاده از نشانههای پريشانی كه در زير میآيند به شما هشدار خواهد داد:
- تنش
- افزايش ضربان قلب
- تحريك پذيری
- بی خوابی
- دردگردن يا پشت
- خستگی
- سردرد
- ناراحتی معدهای
- يبوست /تكرر ادرار
- افزايش يا كاهش اشتها
- افزايش مصرف مواد ( از قبيل سيگار، الكل ، كافئين وداروها ) اين علائم نشان می دهند كه شما بايد سبك زندگی و علائق فشار آلود خود را ارزيابی كنيد. فشار روانی طولانی توانايی لذت بردن شما از زندگی را مختل كرده و بيماری جسمانی و يا عاطفی ايجاد میكند. بيماريهايی كه با فشار روانی مرتبط هستند (اما ضرورتا ناشی از آن نيستند) عبارتنداز: زخم معده، اختلال روده، تحريكپذيری، فشارخون بالا،سردردهای ميگرنی و درد پشت يا گردن.
اگر علايم هشدار يا بيماريهای مرتبط با فشار روانی تداوم يافتندبا يك متخصص طبی يا بهداشت روانی مشورت كنيد. همچنين با استفاده از خطوط راهنمای زير میتوانيد تا حدی بهبود يابيد.
چگونه میتوانم سطح فشار روانی خود را ارزيابی كنم؟
خيلی از مردم نمیدانند كه تغييرات عاطی كوچك ناشی از فشار روانی هستند. سؤالات خود ارزيابی زير به شما كمك میكند تا نشانههای فشار روانی را در زندگی خود پيدا كنيد.
- آيا آرام بودن و شوخی كردن برايتان ممكن است؟
- آيا براحتی تحريك پذير می گرديد؟
- آيا خوابيدن در شب برايتان مشكل است؟
- آيا احساس می كنيد كه مسئوليت هايتان سنگين است؟
- آيا علائم جسمانی فشار روانی را تجربه می كنيد( از قبيل معده تحريك پذير)
- آيا علاقه خود به روابط اجتماعی را از دست داده ايد؟
- آيا در تمركز بر تكاليف دانشگاهی يا انجام با كفايت كارها دچار ناتوانی هستيد؟
- آيا ميل شما به مصرف سيگار يا داروها افزايش يافته است؟
اگر شما به 4 سؤال از 8 سؤال فوق جواب مثبت بدهيد، در آن صورت لازم است كه راهبردهای ذكر شده در زير را جهت مقابله با فشار روانی اضافی تان مورد استفاده قراردهيد.
راهبردهای مقابلهای معمول
· ورزش جسمانی فعال ـ ورزش منظم به كاهش تنش عضلانی كمك كرده واحساس
· سلامتی راارتقا می دهد . تنش جسمانی ناشی از نگرانی نيز امكان دارد. توسط ورزش كاهش يابد. ماساژ نيز همين اثرات را ايجاد می كند.
· محدود كردن وظايف كاری وفعاليت خارج از برنامه درسی ـ گفتن «نه»به درخواستهای افراطی كارفرما ونيز داشتن زمان استراحت میتواند فشار روانی را به حداقل برساند.
· خانواده ، دوستان ، گروههای اجتماعی ـ نظامهای حمايتی دوست داشتنی به مواجهه با حوادث فشارزا كمك میكند.
· تعطيلات يا « زمان بازی»ـ طرحريزی برای داشتن زمانهای فراغت كوتاه (يا تعطيلات طولانیتر ) جهت آرامش دادن به خودتان در دورههای اوج فشار روانی بسيار حائز اهميت است.
· سرگرمیها ـ برای خودتان سرگرمیهايی را پيدا كنيد و تا پايان يافتن تاثيرات فشار روانی انرژی و توجه خود را به آن معطوف سازيد.
· مذهب ـ عبادت میتواند تاثير آرام كننده بر بدنتان داشته باشد.
· مشاوره ـ صحبت با يك مشاور برای تشخيص مشكلات توليد كننده فشار روانی و شكستن الگوهای منفی تحريك كه موجب فشار میشوند، مفيد است.
· روشهای ايجاد آرامش ـ شركت در كارگاههای آموزشی اداره فشار روانی وآرم كردن تنشها، روشهای مؤثر اداره كردن فشار روانی را به شما ياد میدهد.
تمرين زير خيلی ساده بوده و میتواند در شما اينجا آرامش نمايد. روزی دوبار آن را انجام دهيد، ترجيحا قبل از صبحانه و بعد از شام .
رهايی از فشار روانی
به طور راحت بنشينيد.
چشمانتان را ببنديد.
تمام عضلات خود را به صورت عميق آرام كنيد وحالت آرامش را حفظ كنيد.
از طريق بينی نفس بكشيد. به موازات بيرون دادن نفس، در مورد كيفيت تنفستان فكر كنيد و واژهای (مثلا عدد يك ) را بصورت آرام برای خود تكرار كنيد. از طريق تمركز بر تكرار واژه، جلوی حواسپرتی توسط افكار مختل كننده رابگيريد.
اين عمل را 10 الی 20 دقيقه ادامه دهيد.
بعد از انجام تمرين مذكور، خيلی سريع بلند نشويد و با چشمان باز چند دقيقه بنشيند.
سبکهای یادگیری یونگ با توجه به پیشرفت روزافزون دانش و فناوری و اهمیت فراوان یادگیری و توانایی حل مسایل و مشکلات پیچیده عصر فناوری، شناخت همه جانبه توانمندیهای روانشناختی، اهمیتی ویژه یافته است. هوش هیجانی یا (EQ) وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟ تقسیمبندی افراد بر اساس IQ و EQ ریشههای همدلی نحوه تجلی همدلی الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی شکلگیری اجزای هوش هیجانی در سالهای اولیه زندگی کودک انجام میگیرد و در خلال سالهای مدرسه نیز ادامه مییابد. تقریباً تمام دانشآموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونهای به هوش هیجانی مربوط هستند. نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی هر دانشآموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبکها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانشآموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آنها را فرا میگیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریههای مختلفی درباره سبکهای یادگیری ارائه شده است که به توصیف روشهای ترجیحی دانشآموزان یا دانشجویان برای یادگیری میپردازند. این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید. سبک یادگیری برونگرا چیست؟ سبک یادگیری درونگرا چیست؟ مشخصات یادگیرندههای درونگرا سبک یادگیری منطقی چیست؟ مشخصات یادگیرندههای منطقی سبک یادگیری شهودی چیست؟ مشخصات یادگیرندههای شهودی سبک یادگیری متفکرانه چیست؟ مشخصات یادگیرندههای متفکر سبک یادگیری احساسی چیست؟ مشخصات یادگیرندههای احساسی سبک یادگیری قضاوتی چیست؟ مشخصات یادگیرندههای قضاوتی سبک یادگیری ادراکی چیست؟ مشخصات یادگیرندههای ادراکی مشاوره و روان درمانی تجربه كردن در طي زندگي امري معمول است. در هر مقطع زماني ممكن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگراني هايش نيازمند كمك يك مشاور يا درمانگر باشد. براي كساني كه بدنبال مشاوره هستند اين مطلب مروري كلي بر فرايند مشاوره _ چه انتظاري از مشاور مي رود , مسئوليت هاي مراجع در فرايند مشاوره _ گامهاي استفاده بهتر از مشاوره و مشكلات احتمالي كه ممكن است در طي مشاوره ايجاد شوند را فراهم مي سازد. مشاوره چيست؟ به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطي است كه در آن يك شخص به شخص ديگر براي فهم بهتر خود و حل و فصل مشكلاتش كمك مي كند. دوستان و بستگان نوعي مشاوره ارائه مي دهند, همين طور افراد مذهبي, راهنمايان تحصيلي, معلمان و خيلي از افراد ديگر نيز همين كار را ميكنند. كارشناسان دفاتر مشاوره بدليل آموزش وسيع خود در روان شناسي و رفتار انساني مشاوره هايي متفاوت با ديگران ارائه ميدهند. آنها تجارب وسيعي در ايجاد روابط ياورانه و در كار با مشكلات مختلف دارند. روان درماني روان درماني چيست؟ روان درماني به شيوه هايي گفته مي شود كه در آن مشكلات رواني و عاطفي از طريق بيان مشكلات به يك درمانگر و گفتگو با او درمان مي گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانايي مقابله تن كمك مي كند. اهداف روان درماني عبارتند از: - تغيير الگوهاي آسيب زاي رفتاري - بهبود احساس ارزشمندي - حل و فصل تعارضها روان درماني به ياد گرفتن در مورد خودتان كمك مي كند. در بعضي از موارد، شما ياد مي گيريد كه چگونه گذشته را درك كرده و با زمان حال تطبيق دهيد. در موارد ديگر شما از آن دسته از پاسخهايتان كه مشكلاتي را در زندگي شما ايجاد مي كنند آگاه شده و شيوه هاي تغيير آنها را ياد مي گيريد. چگونه يك درمانگر انتخاب كنم؟ درمانگر شما بايد شخصي باشد كه در حضور او احساس آرامش كنيد. درمانگرها شامل افراد زير هستند: روان پزشكان، روان شناسان، پرستاران روانپزشكي، مددكاران اجتماعي، مشاوران آموزش ديده. بسياري از مردم از اشخاصي كه عقيده آنها را مي پذيرند، اسامي درمانگران را بدست مي آورند. اين اشخاص عبارتند از: - دوستان - اعضاي خانواده - پزشكان حتي با وجود كمك گرفتن از ديگران هم، پيدا كردن يك درمانگر خوب امر بسيار شخصي مي باشد. مراقب باشيد درمانگران زيادي وجود دارند كه صلاحيت كافي براي اين كار ندارند. مطمئن باشيد شخصي كه شما به عنوان يك درمانگر انتخاب مي كنيد، حتماً داراي مجوز كار باشد و اعتبار كافي براي اين امر داشته باشد. ممكن است كه شما قبل از اينكه يك درمانگر انتخاب كنيد، با درمانگران زيادي صحبت كنيد. هنگامي كه با اولين درمانگر ملاقات مي كنيد، درباره مطالب زير از او بپرسيد: - حق الزحمه - نوع درماني كه او براي شما بكار مي برد - مجوز قانوني كار مخصوص درمانگران به همان اندازه كه شما مسائل شخصي خود را براي درمانگر بيان مي كنيد، انتظار داريد كه به همان اندازه هم او در اين رابطه با شما صحبت كند. به مسائل زير با دقت توجه كنيد: - چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار مي كند. - به چه نحوي شنونده سخنان شماست. درجه راحت بودن شما با درمانگر داشتن مقداري احساس تنش و عصبيت در جلسه اول طبيعي است اگر درمانگر داراي صفاتي است كه فكر مي كنيدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتي بيان كرده و يا به درمانگرتان اعتماد كنيد.، بهتر خواهد بود كه درمانگر ديگري انتخاب نماييد. در اولين جلسه به احساسات خود اعتماد كنيد. از احساسات خود به عنوان يك راهنما جهت تصميم گيري در مورد ادامه كار با آن درمانگر و يا تغيير او استفاده كنيد. به محض پيدا كردن شخصي كه در حضور او احساس آرامش مي كنيد، ضمن گشودن دريچه هاي ذهن خود شرايط را براي اعتماد به درمانگر مهيا كنيد. رك و صريح بودن در امر درمان نكته اي بسيار مهم است. چه نوع از روان درماني مورد استفاده قرار مي گيرد؟ امروزه انواع بسياري از درمانها مورد استفاده قرار مي گيرد. انواع درمانهايي كه متداول تر است، عبارتند از: - رفتار درماني شناختي: درمانگر به شناختن نگرش غير واقعي تان نسبت به خود، دنيا و آينده كمك مي كند. اين درمان به شما در تشخيص روشهاي فكري نادرست كمك مي كند. شما الگوهاي رفتاري و فكري جديدي پيدا خواهيد كرد كه شما را به سوي زندگي سالم تر رهنمون مي شود. درمان متمركز بر درمانجو (روان درماني بي رهنمود): درمانگر به حرفهاي شما گوش مي دهد و به شما در فهميدن بهتر احساسات كمك روانكاوي: درمانگر با هدف كشف تجارب و احساسات نيمه آگاه و عميق مربوط به دوران كودكي به شما گوش مي دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار يا بيشتر براي چندين سال بايد ملاقات كنيد. روان درماني پويشي در اين روش درمانگر بدون استفاده از روانكاوي رسمي, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهي آورده و آن را تعبير و تفسير مي كند. اين نوع درمان, اغلب متضمن اين است كه هر چه به ذهنتان مي آيد, بگوييد. (تداعي آزاد). پسيكودرام (نقش گذاري رواني): از اين نوع درمان براي بيان احساسات پنهان استفاده مي شود. از شما خواسته مي شود كه در نقش مردم مختلفي كه در زندگيتان وجود دارند, بازي كنيد و خود را به جاي آنان قرار دهيد. اين روش هم مي تواند به صورت گروهي انجام شود و هم به صورت دو نفره. مشاوره زناشويي: درمانگر زن و شوهر را به بهبودي روابطشان تشويق مي كند و به آنها در فائق آمدن بر مشكلات زندگييتان كمك مي كند. هر دو نفر (زن و شوهر), براي ياد گرفتن الگوهاي رفتاري جديد، تلاش مي كنند. گاهي اوقات زوج پيمان يا توافق نامه اي را مبني برچگونگي تغيير رفتارشان مي نويسند. روان درماني خانواده: اين شكل روان درماني به جاي توجه به تك تك اعضاء, خانواده را به عنوان يك كل مورد توجه قرار مي دهد. اين روش بر اين عقيده استوار است كه شخص مشكل دار را جداي از محيط خانوادگي اش نمي توان شناخت. درمانگر بيان آزاد احساسات را در بين افراد خانواده تشويق مي كند. روان درماني خانواده اغلب براي خانواده هايي كه بچه هايي با مشكلات رفتاري هستند و نيز براي خانواده هايي كه با سوء استفاده جنسي, بيماري هاي خطرناك و ساير حوادث آسيب زا مواجهند, مناسب مي باشد. گروه درماني (روان درماني گروهي ) يك گروه حدوداً از هشت نفر كه مشكلات يكساني دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات روان درماني چه مدت وقت مي گيرد؟ ممكن است روان درماني جلسات محدودي وقت بگيرد و يا ساليان زيادي طول بكشد. اين مسئله بستگي به وسعت مشكلات شما و اهدافي كه در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پيشرفتتان را تشخيص مي دهيد. شما بايد به طور جدي در مورد اينكه چه مدت تحت درمان قرار بگيريد, تصميم بگيريد. شما, (نه درمانگر), تصميماتي كه مي گيريد, بر روي زندگيتان تاثير مهمي دارد. مشاور و شما از مشاور خود چه انتظاري مي توانيد داشته باشيد شما مي توانيد انتظار كسي را داشته باشيد كه با علاقه به دل مشغولي هاي شما گوش كرده و كمك ميكند تا درك بهتري از آنها داشته باشيد و بنابراين بتوانيد با راحتي و كارآمدي بيشتري با مشكلاتتان مواجه شويد. مشاورتان با جديت به (مشكلات) شما پرداخته و مايل است شما با آزادي و بطور صريح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازيد. مشاور از شما سئوالاتي را در مورد خودتان بصورت مستقيم و مشخص خواهد پرسيد. از آنجا كه مشاوران عقايد مختلفي در مورد نحوه تغيير مردم دارند, آنها از نظر ميزان صحبت كردن در جلسات, تكاليفي كه از شما خواهند خواست و تمركزشان بر موضوعات با همديگر فرق مي كنند. اگر مي خواهيد بدانيد كه در جلسات مشاوره چه چيزي خواهد گذشت به طريق مختلف در آن باره بپرسيد. مشاوران مهارت يا دانش «جادويي» ندارند و نمي توانند بطور مستقيم مشكلات شما را حل و فصل نمايند. مشاور مي خواهد كه با شما كار كند ولي آنچه را كه خودتان مي توانيد انجام دهيد, براي شما انجام نخواهد داد. به استثناي پيشامدهاي غير معمول (از قبيل خطر خودكشي) مشاور در رابطه با مسائل بيان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنايي فوق الذكر نيز موضوع را به صورت صريح با شما در ميان خواهد گذاشت. مسئوليتهاي شما در مشاوره مسئوليتهاي اصلي شما در مشاوره عبارت هستند از شركت منظم در جلسات برنامه ريزي شده, صحبت رُك و صريح در مورد آنچه كه شما را رنج مي دهد و انجام تكاليف منزل كه توسط مشاور از شما خواسته مي شود. انتظار بر اين است كه اگر قادر به عمل به تكاليف فوق نباشيد, موضوع را با مشاور در جريان بگذاريد. اغلب مشاوران از شما مي خواهند كه چيزي جديد يا «رويكردي متفاوت» را امتحان كنيد. يك چيز ديگر كه مشاورتان از شما انتظار دارد اين است كه آماده آزمايش و تلاش براي انجام كارها باشيد. بدون اينكه سعي در نتيجه گيري شتابزده داشته باشيد. همچنين انتظار مي رود كه در صورت حل مشكلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانيد و البته اگر پيشرفتي نيز در خود مشاهده نكرديد, مشاورتان را مطلع سازيد. اين موضوع بسيار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گيري شما از مشاوره است. مشكلات معمول در مشاوره يكي از گامهاي مشكل در مشاوره زماني است كه شما براي اولين بار يك مشاور را ملاقات ميكنيد. تصميم به رفتن براي مشاوره، گام اول در فرايند تغيير است. وقتي اين تصميم را گرفتيد ساز و كار تغيير به جريان خواهد افتاد. در فرايند تغيير نحوه تفكر, احساس يا رفتار خود, بايد بكوشيد تا شيوه هاي جديد انجام كارها را امتحان نمائيد. اين ممكن است شما را مضطرب يا ناكام كند. همچنين در طي مشاوره امكان دارد به اين نتيجه برسيد كه چيزهايي كه قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت يا منفي مي ديديد, كاملاً متفاوت هستند. چالش يا محدوديت هاي مذكور نيز ممكن است در شما احساس ناكامي بوجود آورد, اما با پذيرش و تمرين متوجه مي شويد كه قادر به برطرف كردن محدوديت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هايي جديد و مهيج در خود, خواهيد يافت. گامهاي آماده شدن براي بهره بردن از مشاوره _ آماده تمركز بر مشكل يا موضوع خاصي باشيد. _ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشيد. _ به جلسات مشاوره اي خود توجه كرده و نقش فعالي در آن داشته باشيد. _ تكاليف منزل خود را انجام دهيد (يا حداقل سعي خود را بكنيد). _ اگر احساس مي كنيد از مشاوره سود نمي بريد, موضوع را به مشاور خود بگوئيد تحريك مغز با پالسهای مغناطيسی میتواند موجب درمان افسردگی شود 1386/09/01 يك مطالعه نشان میدهد كه تحريك مغز با شليكهای سريع انرژی مغناطيسی درمان بیخطر و موثری برای معالجه افسردگی شديد است. ادواردال. ثرندايك، يكي از مهمترين پژوهشگران در تدوين روانشناسي حيواني بود. او نظريه عيني و ماشيني (مكانيستي) يادگيري را تدوين كرد كه بر رفتار آشكار تأكيد ميورزيد. او بر اين باور بود كه روانشناسي بايد رفتار را مطالعه كند نه عناصر ذهني يا تجربه هشيار را و بدينترتيب، او روندي را كه توسط كاركردگرايان به سوي عينيت شروع شده بود بيشتر تقويت كرد. او يادگيري را نه برحسب انديشههاي ذهني بلكه برحسب پيوندهاي عيني بين محرك و پاسخ تفسير ميكرد؛ با وجود اين، مقداري اشاره به هشياري و فرآيندهاي ذهني در نظام او وجود داشت. كار ثرندايك و پاولف نمونهاي از كشف مستقل همزمان است. قانون اثر ثرندايك در 1898 و قانون تقويت پاولف كه مشابه آن است در 1902 تدوين شدند، هرچند كه چندين سال بعد، تشابه بين آنها شناخته شد. زندگي ثرندايك ثرندايك يكي از اولين روانشناسان آمريكايي بود كه تمام تحصيلاتش را در ايالت متحد گذراند. اشاره به اين مطلب مهم است كه او مجبور نبود براي تحصيلات دكتري به آلمان برود و اين كار تنها دو دهه پس از برپايي روانشناسي علمي ميسر شد. علاقه ثرندايك به روانشناسي (مثل خيلي كسان ديگر) با خواندن كتاب اصول روانشناسي ويليام جيمز، زماني كه دانشجوي دوره ليسانس در دانشگاه وسليان در ميدل تاون، كانكتيكات بود بيدار شد. بعداً او تحصيلات خود را زير نظر جيمز در هاروارد ادامه داد و در آنجا پژوهش در مورد يادگيري را آغاز كرد. ا و تصمیم گرفته بود كه براي انجام پژوهشهايش از كودكان به عنوان آزمودني استفاده كند، اما مديريت دانشگاه به سبب حساسيتي كه به تازگي بر اثر يك رسوايي به وجود آمده بود، او را از اين كار منع كرد. توضيح آنكه يك مردمشناس براي اندازهگيري قسمتهاي مختلف بدن دانشآموزان لباسهاي آنان را «شل كرده بود». وقتي كه ثرندايك فهميد نميتواند كودكان را مطالعه كند، تصميم گرفت به مطالعه جوجه مرغها بپردازد. اين فكرها ظاهراً بر اثر سخنرانيهاي مورگان كه پژوهشهاي خود درباره جوجه مرغها را توصيف ميكرد به وي الهام شده بود. ثرندايك به جوجهها ياد ميداد در مازهايي كه با كتاب ساخته بود بدوند. درباره مشكل ثرندايك براي يافتن جايي براي جوجههايش داستاني نقل شده است. چون خانم صاحبخانه ثرندايك موافقت نكرد كه او جوجهها را در اتاقخوابش نگهداري كند، لذا ثرندايك از جيمز كمك خواست. جيمز كوشيد تا براي او جايي در آزمايشگاه يا موزه پيدا كند، اما موفق نشد و بنابراين ثرندايك و جوجههايش را به زيرزمين خانه خود منتقل كرد و اين موجب خوشحالي كودكان جيمز شد. ثرندايك تحصيلات خود را در هاروارد به پايان نرساند. با اين باور كه زن جواني به محبتهاي او بياعتنايي كرده است، به كتل در دانشگاه كلمبيا متوسل شد تا از منطقه بوستن به دور بماند. با دريافت هزينه تحصيلي تحقيقي كه از جانب كتل به او پيشنهاد شد، ثرندايك به نيويورك رفت و دو تا از آموزشديدهترين جوجه مرغهايش را با خود به آنجا برد. او در كلمبيا پژوهشي در مورد حيوانات را با كار با گربهها و سگها و با استفاده از جعبه معماهايي كه خود طراحي كرده بود ادامه داد. در 1898 درجه دكتري خود را دريافت داشت. رساله او «هوش حيواني: مطالعه آزمايشي درباره فرآيندهاي تداعي در حيوانها» همراه با ساير تحقيقات انجام شده درباره يادگيري تداعي در جوجهها، ماهيها و ميمونها، منتشر شد. ثرندايك بسيار جاهطلب و رقابتجو بود. او نامهاي به نامزدش نوشت، «تصميم گرفتهام در عرض پنج سال در رأس گروه روانشناسان قرار گيرم، ده سال ديگر تدريس كنم و سپس كنار بروم» (نقل در بوكز، 1984، ص. 72). او مدت زيادي به عنوان روانشناس حيواني باقي نماند و اعتراف كرد كه به آن علاقه واقعي نداشته است. او فقط براي اينكه درجه دكتري خود را ريافت كند و به شهرت برسد به اين كار چسبيده بود. روانشناسي حيواني براي كسي كه از چنين كشش نيرومندي براي موفقيت برخوردار است رشته مناسبي نبود. ثرندايك در 1899 مدرس روانشناسي كالج معلمان در دانشگاه كلمبيا شد. او در آنجا پژوهش روي حيوانات را در مورد كودكان و افراد كم سن و سال به كار برد. ثرندايك بقيه زمان اشتغالش را عمدتاً در مسائل يادگيري انساني و زمينههاي كاربردي روانشناسي تربيتي و آزمون رواني صرف كرد. او همچنين چندين كتاب درسي بسيار موفق نوشت و بدينترتيب به رأس گروه روانشناسان كه آرزويش بود ارتقاء يافت. در 1912 به عنوان رئيس انجمن روانشناسي آمريكا برگزيده شد. او از درآمد حاصل از حقالتأليف كتابهاي درسي و آزمونهاي رواني شخص ثروتمندي شد و با فرا رسيدن سال 1924 از درآمدي حدود 000/70 دلار در سال كه در آن زمان مبلغ هنگفتي محسوب ميشد، برخوردار بود (بوكز، 1984). پنجاه سال اقامت ثرندايك در كلمبيا از بارورترين سالهايي بود كه تاكنون ثبت شده است. فهرست آثار او بر 507 مورد بالغ ميشود كه بسياري از آنها كتابهاي مفصل هستند. او در 1939 بازنشسته شد اما تا زمان فوتش در ده سال بعد بهطور فعال به كار ادامه داد.
در این میان عواملی که در موفقیت فردی در ابعاد تحصیلی، شغلی، زناشویی و ... دخیل هستند بیش از پیش مورد توجه و مطالعه قرار گرفتهاند. نکته شایان ذکر این است که بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوشبهر یا IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمیکند. مشاهدات و مطالعات حاکی از ان است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوشبهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.
این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوشبهر تعیین کننده هستند؟
هوش هیجانی (EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصیترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی میتواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفقتر است و در نتیجه از امکانات و موقعیتهای بهتری در زندگی برخوردار میگردد.
مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامهای را برای سنجش هوش هیجانی (EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع موردهای مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه میگیرند که عبارتند از:
هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.
هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوهای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق میشود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایتبخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) میباشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیتپذیری اجتماعی بالا میباشد. سازگاری شامل توانمندیهای حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطافپذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرسزا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن میباشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواریهای زندگی میباشد.
به طور کلی افرادی که EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان میدهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.
بر خلاف IQ یا هوشبهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت میماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن میگوید: قابلیتهای تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع تواناییهای اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبههای شخصیت را مانند خوشبینی و استقامت در بر میگیرد، با توجه به اینکه در شکلگیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمیتوان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعهای از تواناییها، قابلیتها و مهارتهای اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر میرسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونهای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیبپذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسانتر از پرورش دادن است.
جک بلوک روانشناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت، IQ و EQ به چهار دسته تقسیم میکند:
مردانی با IQ بالا: این مردان از روی تواناییهای گسترده عقلانیشان مورد شناسایی قرار میگیرند چنین افرادی جاهطلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی میباشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجیاند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بیعاطفهاند.
مردانی با EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزندهاند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیتپذیر، دلسوز و با ملاحظهاند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی میکنند.
زنانی با IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشههای خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درونگرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل میکنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز میکنند.
زنانی با EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر میکنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروهگرا هستند، شاد و آسوده خیالاند و به ندرت احساس نگرانی و گناه میکنند.
شکی نیست که برخورداری از هوشبهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوشبهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که IQ و EQ را نمیتوان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه میگیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوشبهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.
همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصههای مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نقش عمدهای ایفا میکند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا میشود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشادهتر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیامهای غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالتهای بدنی و حالتهای چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایشهایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانههای غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوبتر و معاشرتیتر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارتهای مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوبترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثباتتر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوشبهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیامهای غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.
تحقیقات نشان میدهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز میشود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت میشوند، پاسخی که به عقیده عدهای اولین نشانه همدلی است.
در حدود 5/2 سالگی کودکان در مییابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم میشوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان میدهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونهای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
در شکلگیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمدهای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده میشود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت میگیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد میگیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد میگیرند یا نه. در سن 5/2 سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش میکند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباببازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلیبخش صورت میگیرد.
نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها میگذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درسهای نیرومندی به فرزندان میآموزد. سه نمونه از رایجترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:
خطوط فکری و حالات هیجانهای نادرستی که میتواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سالهای اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفتهاند. با استفاده از مقیاسهای فیزیولوژیک پیچیده میتوان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاسهای فیزیولوژیک جنبههای زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار میکند.
گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید میتواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان میکنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال میبرند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرمساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی میکند که به نوبه خود باعث میشوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
تحقیر طرف مقابل باعث میشود که ضربان قلب مخاطب 2 یا 3 ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده میکند احتمال اینکه همسرش به بیماریهای سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، رودهای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح میدهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه میآید. به جای گفتن این که «تو آدم بیفکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، میتواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر میآیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ میزدی تا بدانم که دیر میآیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخصهای فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر میگذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبتآمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونههای مورد مشاهده پیشبینی کند.
یکی از نظریههای مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روانشناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخهای روانی را برای ردهبندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبکهای مختلف یادگیری نیز میتواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبکهای یادگیری برونگرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد میپردازیم.
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار میکند. یادگیرندههای برونگرا از ایده گرفتن از دیگران لذت میبرند. آنها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح میدهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان میآید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرندههای برونگرا
تقریباً 60٪ یادگیرندهها، یادگیرندههای برونگرا هستند.
مشخصات یادگیرندههای برونگرا
با وجودی که یادگیرندههای درونگرا نیز آدمهای اجتماعی هستند امّا ترجیح میدهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرندههای درونگرا از منابع درونی خودشان ایده میگیرند. آنها ترجیح میدهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایدههای انتزاعی خوشتان میآید احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرندههای درونگرا
تقریباً 40٪ یادگیرندهها، یادگیرندههای درونگرا هستند.
یادگیرندههای منطقی بر روی جنبههای محیط فیزیکی تمرکز میکنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقهمند به دنیای خارج هستند توصیف میکند. آنها واقعبین و عملی هستند و ترجیح میدهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روالمند لذت میبرند امّا با محیطها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق مییابند.
تعداد یادگیرندههای منطقی
تقریباً 65٪ یادگیرندهها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.
یادگیرندههای شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز میکنند. بر خلاف یادگیرندههای منطقی که به اینجا و اکنون علاقهمندند، یادگیرندههای شهودی از در نظر گرفتن ایدهها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت میبرند. آنها از افکار انتزاعی، رویاپردازیهای روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان میآید.
تعداد یادگیرندههای شهودی
تقریباً 35٪ یادگیرندهها، یادگیرندههای شهودی هستند.
افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز میکنند. آنها به هنگام تصمیمگیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده میکنند. این نوع یادگیرندهها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیمگیری میکنند.
تعداد یادگیرندههای متفکر
تقریباً 55٪ مردان و 35٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.
کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیهای که ایجاد میکند تنظیم میکنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقهمندند. آنها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیمگیری میکنند و از تعارض خوششان نمیآید.
تعداد یادگیرندههای احساسی
تقریباً 45٪ مردان و 65٪ زنان یادگیرندههای احساسی هستند.
کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیمگیری میکنند. آنها از نظم و ساختار خوششان میآید و به همین دلیل است که فعالیتها و برنامههای خود را به دقت برنامهریزی میکنند.
تعداد یادگیرندههای قضاوتی
تقریباً 45٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.
یادگیرندههای ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بیمقدمه تصمیمگیری میکنند. بر خلاف یادگیرندههای قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرندههای ادراکی ترجیح میدهند گزینههایشان را باز نگاه دارند. آنها معمولاً پروژههای زیادی را یکباره شروع میکنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آنها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب میکنند و بدون برنامهریزی قبلی پروژهای را در دست میگیرند.
تعداد یادگیرندههای ادراکی
تقریباً 55٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.
مي كند.
مي كنند, تشكيل مي شود. آنان در مورد مشكلاتشان با يكديگر و با درمانگر مذاكره مي كنند. گروه درماني بيشتر براي مسائل رفتاري مانند مشكلات شخصيتي, استفاده از الكل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصي از افسردگي كاربرد دارد.
به گزارش روز پنجشنبه خبرنگار ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتی خبرگزاری فرانسه، در اين درمان شليكهای بسيار سريع انرژی مغناطيسی از طريق دستگاههايی كه به جمجمه وصل هستند، به مغز ارسال میشود.
«فيليپ جانيكام» پروفسور روانشناسی در مركز پزشكی «دانشگاه راش» در شيكاگو در اين مورد گفت: اين پالسها موجب میشود كه نرونها در قسمت كوچكی از مغز «برانگيخته» شوند.
وی افزود: همچنين پيامهايی مستقيما به نواحی عميقتر مغز كه اشتها را كنترل میكند و با افسردگی ارتباط دارند، ارسال میشود.
«جان كريستال» از نشريه «روانپزشكی زيستی» كه اين مطالعه را در شماره اول دسامبر خود منتشر كرده است، گفت: تحريك مغناطيسی از طريق جمجمه از اواسط دهه ۱۹۸۰به عنوان جايگزينی برای درمان «شوك الكتريكی» مورد استفاده قرار گرفته اما مطالعاتی كه در زمينه كارآيی اين روش انجام شده است، همه در مقياس كوچك بودند و نتايج مختلفی را نشان دادند.
اين نخستين مطالعهای است كه كارآيی اين روش را در مقياس بزرگ بررسی كرده است و محققان نيز در اين مطالعه از دوزهای بسيار بالاتر پالسهای انرژی استفاده كردند.