تصویر معادل فارسی

تسعریفببببببسس

واژه لاتین
  رفتار درمانی

کاربرد منظم وگر نکوبیی سازمان یافته اصول و روشهای یادگیری برای معالجه اختلالات رفتا


۱۹۴۲ دكترى جوان به همراه همسر جوانش كه تازه با او ازدواج كرده بود و مادر و پدر و برادرش در وين دستگير و به يك اردوگاه جنگى در بوهميا منتقل شد. حوادثى كه در آنجا و سه اردوگاه ديگر رخ داد دكتر جوان ـ زندانى شماره۱۱۹۱۰۴ـ را عميقاً متوجه اهميت معناجويى در زندگى كرد. يكى از اولين حوادثى كه او را به اين نتيجه رساند از دست دادن دست نوشته هاى علمى اش طى انتقال به آشويتس بود. او آنها را در داخل آستر كت خود جاسازى كرده بود اما مجبور شد در واپسين دقايق آنها را تحويل دهد. شبهاى بعد سعى كرد آنها را ابتدا به ذهنش و سپس بر روى كاغذ پاره هايى كه پنهانى به دست آورده بود بازسازى كند. ميل شديد او براى بازنوشتن و چاپ آن يادداشتها باعث شد سختيهاى اسارت را تحمل كند. حادثه مهم ديگر زمانى رخ داد كه به همراه ساير زندانيان براى نصب خطوط راه آهن كار مى كرد. زندانيان از سرنوشت خويشاوندان و همسران خود كاملاً بى خبر بودند. دكتر جوان شروع به انديشيدن راجع به همسر خودش كرد و دريافت كه همسرش در درون او حضور دارد: «نجات انسان از طريق عشق و در عشق است. انسانى كه هيچ چيزى در اين جهان از خود به جا نگذاشته باز ممكن است حتى براى لحظه اى هم كه شده در ياد وخاطره معشوق خويش سعادت و شادمانى را تجربه كند.» او متوجه شده بود كه در ميان زندانيان كسانى بخت زنده ماندن پيدا مى كردند كه ايمان يا تصورى از آينده داشتند چه آن آينده انجام كارى مهم يا بازگشت به نزد عزيزانشان بود. كسانى كه چنين انتظار و اميد و دلبستگى هايى داشتند رنج خود را بهتر تحمل مى كردند و از يأس و نااميدى شديدى كه جسم و روحشان را ازدرون تهى مى كرد و به مرگ منتهى مى شد مصون مى ماندند. «محرك اصلى انسان كسب لذت و پرهيز از درد نيست بلكه يافتن معنايى است در زندگى. فرد آماده رنج كشيدن است به شرط آنكه معنا و مقصودى در آن رنج بيابد.» دكتر جوان در ۱۹۴۵ از زندانهاى مخوف نازيها نجات پيدا كرد و تا ۵۲ سال بعد به زندگى فعال خود ادامه داد. از ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۷ بيست و نه دكتراى افتخارى از دانشگاههاى معتبر جهان و دهها جايزه علمى از كشورهاى مختلف دريافت كرد. او در ۲۰۹دانشگاه در هر پنج قاره جهان سخنرانى كرد و ۳۲كتاب به رشته تحرير درآورد كه به ۲۷زبان ترجمه شده است.   زندگى ويكتور فرانكل victor frankel در ۲۶ مارس۱۹۰۵ در وين به دنيا آمد. پدرش مردى پرابهت و منضبط بود و مادرش هم زنى خوش قلب و ديندار. ويكتور پسرى استثنايى و فوق العاده كنجكاو بود. حتى د رچهارسالگى مى دانست كه مى خواهد پزشك شود. در ۱۹۳۰دكتراى پزشكى گرفت و در مراكز مختلف درمانى و پژوهشى مشغول به كارشد. او با فرويد در همان سالها آشنا شد (در ۱۹۲۵ شخصاً با فرويد ملاقات كرده بود). اما نظريه آلفرد آدلر را بيشتر مى پسنديد و در آن سال مقاله اى به نام «روان درمانى و جهان بينى» در نشريه بين المللى آدلر در روانشناسى فردى منتشر كرد. سال بعد فرانكل از اصطلاح Logotherapy براى اولين بار در يك سخنرانى عمومى استفاده كرد و به شرح و بسط ديدگاه خاص خود در روانشناسى وين پرداخت. وقتى به آشويتس منتقل شد دست نوشته هايى را كه براى كتاب «دكتر و روح» تهيه كرده بود پيدا كردند و از بين بردند. تمايل شديدش به كامل كردن آن كار و اميدش به اينكه بار ديگر در كنار همسر وخانواده اش باشد او را از يأس و نااميدى كه در آن شرايط هر شخصى را فرامى گرفت دور نگاه مى داشت. فرانكل پس از طى كردن دوران اسارت در دواردوگاه ديگر سرانجام در ۱۹۴۵ از اردوگاه رهايى پيدا كرد و به وين رفت. آنجا بود كه متوجه شد بهترين عزيزانش از دنيا رفته اند. اگرچه بسيار تنها و شكسته بود. سرپرستى يكى از مراكز عصب شناسى وين را پذيرفت و تا ۲۵سال در آن سمت ماند. او بالاخره كتابش را بازسازى كرد و به چاپ سپرد. پس از چاپ اين كتاب (يعنى كتاب دكتر و روح)، براى تدريس به مدرسه پزشكى دانشگاه وين دعوت شد. تنها در نه روز، كتاب ديگرى به رشته تحرير درآورد كه عنوان اش اين بود: انسان در جست وجوى معنى. فرانكل در ۱۹۴۷ با دخترى به نام الى ازدواج كرد كه قدرت او را براى مقابله با مسائل و دشواريهاى جهان دوچندان مى ساخت. فرانكل در ۱۹۴۸ در رشته فلسفه دكترا گرفت. عنوان رساله اش The UnconsciousGod بود كه به تحليل و بررسى رابطه ميان روانشناسى و دين مى پرداخت. همان سال استاديار عصب شناسى و روان پزشكى در دانشگاه وين شد. در ۱۹۵۰ انجمن پزشكى براى روان درمانى اتريش را بنياد نهاد و خود رياست آن را برعهده گرفت. پس از آنكه به درجه استادى ارتقا يافت در محافل بيرون از وين نيز به سرعت شهرت پيدا كرد. چنانكه گفته شد او دكتراهاى افتخارى و جوايز علمى و فرهنگى بسيارى دريافت داشت و حتى نامزد دريافت جايزه صلح نوبل شد. فرانكل تا سال ۱۹۹۰ يعنى تا ۸۵ سالگى به تدريس در دانشگاه وين ادامه داد. او يك كوهنورد قهار بود و ليسانس خلبانى اش را زمانى گرفت كه ۶۷ سال داشت! در ۱۹۹۲ دوستان و اعضاى خانواده اش به افتخار وى مؤسسه ويكتور فرانكل را تأسيس كردند. فرانكل در ۱۹۹۵ زندگينامه خود نوشته اش را به پايان رساند و در ۱۹۹۷ آخرين اثرش «انسان در جست وجوى معنى غايى» را برپايه تجربيات ديرينه اش منتشر ساخت. او مجموعاً ۳۲ كتاب منتشر ساخته است كه به ۲۷ زبان ترجمه شده اند. ويكتور فرانكل در دوم سپتامبر ۱۹۹۷ در اثر سكته قلبى درگذشت.   انديشه و تجربيات علمى نظريه هاى علمى و روان درمانى ويكتور فرانكل تا حدودى برپايه تجربيات او در اردوگاههاى مرگ نازى شكل گرفت. او با مشاهده دقيق وضعيت روحى كسانى كه از درون تهى مى شدند و نمى توانستند به زندگى خود ادامه دهند به صحت گفته نيچه پى برد: «آن كه چرايى در زندگى دارد تقريباً با هر چگونه اى خواهد ساخت.» او مى ديد كسانى كه اميد وصال با محبوبشان را داشتند يا طرح ها و برنامه هايى در سر داشتند كه خود را نيازمند انجام و تكميل آنها مى ديدند يا كسانى كه ايمانى قوى داشتند بهتر از آنان كه اميدشان را يكسره از دست داده بودند شرايط دشوار اردوگاه را تحمل مى كردند. فرانكل روان درمانى خود را لوگوتراپى مى ناميد. Logotherapy از كلمه يونانى Logos اشتقاق يافته است كه داراى معانى مختلف كلمه، روح، خدا يا معنى است. فرانكل معناى آخر را در كانون توجه خود قرار مى دهد: معنى. گرچه معانى ديگر را هم كاملاً از نظر دورنمى دارد. فرانكل در مقايسه ديدگاه خود با ديدگاه دو روانكاو بزرگ ديگر وين يعنى فرويد و آدلر مى گويد كه فرويد اساساً اراده معطوف به لذت يا لذت جويى را ريشه همه انگيزه ها و فعاليتهاى انسان مى داند و آدلر اراده معطوف به قدرت را. لوگوتراپى اراده معطوف به معنى يا معناجويى را بنيان زندگى انسان مى شمارد. فرانكل از واژه يونانى noos هم استفاده مى كند كه به معناى فكر يا روح يا روان است. به عقيده او در روانشناسى سنتى عقيده بر اين است كه انسانها مى كوشند كشمكش روانى را به حداقل برسانند. فرانكل به جاى اين نظر يا علاوه بر آن، مى گويد كه ما بايد به noodynamics هم توجه كنيم به اين معنى كه كشمكش درونى براى سلامتى انسان ضرورى است لااقل وقتى كه به معنى منتهى شود. درواقع خود كشمكش مى تواند محرك قويى براى رفتار آدمى باشد. شايد معضل اصلى اى كه فرانكل از اوايل زندگى علمى خود دلمشغول آن بود خطر فروكاست گرايى بود. در آن زمان تا حدودى مانند امروز، مدرسه هاى پزشكى بر اين نظر پاى مى فشردند كه همه چيز محدود به فيزيولوژى است. فيزيولوژى نيز به فروكاست گرايى (reductionism) دامن مى زد. يكى از اين فروكاستن ها آن بود كه فكر يا روان را مى توان براساس سازوكارهاى مغز به خوبى شناخت. در اين ديدگاه وجه معنوى يا روحانى زندگى انسان به سختى مورد اعتنا قرار مى گرفت. فرانكل مخالف اين فروكاست گرايى ها بود. هدف او آن بود كه تعادلى ميان نظرات روانشناسى و ديدگاههاى معنوى برقرار كند.   وجدان: يكى از مفاهيم اصلى انديشه ويكتور فرانكل، مفهوم وجدان است. او وجدان را نوعى معنويت ناخودآگاه تلقى مى كند كه متفاوت با ناخودآگاه غريزى فرويد و ديگران است. وجدان عاملى در ميان عوامل ديگر نيست بلكه قلب و هسته وجودما وسرچشمه هويت شخصى ماست. فرانكل در اين باره مى گويد: «انسان موجودى مسؤول است، او از لحاظ وجودى مسؤول است. مسؤول وجودخويش.» وجدان خصلتى شهودى و بسيار شخصى دارد. وجدان به شخص حقيقى در موقعيت حقيقى مرتبط است و نمى توان آن را به قوانين كلى ساده تقليل داد. بايد با آن زندگى كرد. فرانكل از وجدان با عنوان خودشناسى وجودى شهودى يا «حكمت قلب» ياد مى كند چيزى كه به زندگى مان معنا مى بخشد. فرانكل خاطرنشان مى كند كه حيوانات در زندگى خود تحت راهنمايى غرايز قرار دارند. در جوامع سنتى قواعد و هنجارها و سنتهاى اجتماعى هستند كه جاى غريزه ها را مى گيرند اما امروزه به دشوارى چنين چيزهايى در اختيارمان است. ما مى كوشيم در همرنگى با ديگران و در عرف و عادتها زندگى مان را پيش ببريم: «ديگر غريزه اى به انسان نمى گويد كه چه بايد كرد و سنتى هم به او نشان نمى دهد كه چه بايد كرد و چيزى نمى گذرد كه او نمى داند چه خواهد كرد و درنتيجه كارى مى كند كه ديگران از او مى خواهند و روز به روز بيشتر اسير همرنگى جماعت مى شود. اين خلأ وجودى به صورت ملامت و بى حوصلگى ظاهر مى شود و گفته شوپنهاور را به ياد مى آورد كه گفت انسان همواره محكوم است كه ميان دو قطب متضاد بى حوصلگى و هيجان در كشمكش و نوسان باشد.» اما در هر حال نمى توانيم از مواجهه بااين واقعيت بپرهيزيم كه ما آزادى و مسؤوليت داريم كه در زندگى مان دست به انتخاب بزنيم و براى آن معنايى خاص خودمان بيابيم. البته معنى را بايد يافت و نمى توان آن را به كسى هديه كرد. معنى مثل خنده است شما نمى توانيد كسى را مجبور كنيد بخندد بايد برايش لطيفه اى تعريف كنيد. اين حكم در مورد ايمان، اميد و عشق هم صادق است. نمى توان آنها را صرفاً با فعل اراده به وجود آورد. فرانكل تصريح مى كند كه «معنى چيزى است كه بايد آن را كشف كرد نه ابداع. معنى واقعيت خاص خودش را دارد و مستقل از اذهان ماست.» مانند تصويرى است كه بايد آن را ديد نه آنكه با قوه خيالمان آن را پديد بياوريم. سنت و ارزشهاى سنتى به سرعت از زندگى عده اى ناپديدمى شود ولى اين موضوع در عين حال كه بسيار اسف انگيز و دشوار است لزوماً به يأس و نوميدى ختم نمى شود. معنى وابسته به ارزشهاى اجتماعى نيست. به يقين هر جامعه اى مى كوشد معنادارى را در قواعدى كه براى رفتار به دست مى دهد خلاصه كند. اما بنابر عقيده فرانكل كه صبغه تا حدودى فردگرايانه آن را نمى توان انكار كرد معنى نسبت به هر فردى خصلت يكه و يگانه دارد. كار روانشناسان و روان درمانگران و مربيان آن است كه مردم را در بسط و گسترش وجدان فردى شان و يافتن معنى هاى منحصر به فرد آنان يارى كنند.   خلأ وجودى: اين تلاش و تقلا براى يافتن معنى ممكن است حاصلى به بار نياورد و اين بى حاصلى و سرخوردگى به نوعى روان رنجورى خاص بينجامد، چيزى كه مى توان آن را روان رنجورى معنوى يا وجودى ناميد. به نظر مى رسد مردم امروزه بيش از گذشته زندگى شان را تهى و بى معنى و بى هدف و برباد رفته تجربه مى كنند و گاه در واكنش در برابر اين تجربيات كارهاى نامعقولى انجام مى دهند كه به خودشان يا ديگران ياجامعه و يا هر سه آسيب مى زند. فرانكل از اين وضعيت به خلأ وجودى تعبير مى كند. بى معنايى يك حفره و خلأ در زندگى ماست. هرگاه خلأيى وجود داشته باشد چيزهايى براى پر كردنش به آن هجوم مى برند. فرانكل مى گويد كه يكى از علائم و نشانه هاى خلأ وجودى در جامعه ماملالت و بى حوصلگى است. او خاطرنشان مى كند كه چگونه اكثر مردم وقتى بالاخره زمان و فرصت آن را پيدا مى كنند كه كارى را كه مى خواهند بكنند انجام دهند انگار ديگر ميلى به انجام آن ندارند! وقتى بازنشسته مى شوند به بحران روحى دچار مى شوند، يا دانشجويان سرخورده كه هر آخر هفته بدمستى مى كنند. واكنش عده اى هم آن است كه هر روز غروب خودشان را در سرگرميهاى منفعلانه غوطه ور مى سازند. فرانكل اين وضعيت را «روان رنجورى يكشنبه» مى خواند. خلاصه آنكه ما تلاش مى كنيم خلأهاى وجوديمان را با چيزهايى پركنيم كه چون تاحدودى ما را راضى مى كنند اين اميد را پيدا مى كنيم كه رضايت وخرسندى نهايى ما را هم فراهم كنند: چه بسا بكوشيم زندگى مان را با لذت وپرخورى وپرداختن افسارگسيخته به امور جنسى پركنيم يا به دنبال قدرت برويم مخصوصاً قدرتى كه كاميابى هاى مالى فراهم مى كند. همچنين ممكن است زندگى مان را با مشغله هاى گوناگون كارى، همرنگى با جماعت وعرف وعادتها پرسازيم يا خشم ونفرت پيشه كنيم و ايام عمرمان را صرف تلاش براى نابودكردن چيزهايى كنيم كه گمان مى كنيم به ما صدمه مى زنند. اين امكان هم وجود دارد كه زندگى مان را با پاره اى دور باطل هاى روان رنجورانه بياميزيم نظير وسواس نسبت به نظافت ونظاير آن. اين دور باطل هاى روانى در چيزهايى يافت مى شوند كه فرانكل از آن به «اضطراب انتظارى» تعبير مى كند: گاه ممكن است شخص از چيزى آنقدر واهمه و هراس داشته باشد كه خود اين هراس او را به آن چيز اضطراب انگيز نزديك كند. در واقع اضطراب انتظارى دقيقاً همان چيزى را كه شخص از آن واهمه دارد به وجود مى آورد. تست يا آزمون اضطراب مثال آشكار اين قضيه است: اگر شخصى از اين بترسد كه از پس آزمونها به خوبى برنيايد خود اين اضطراب وترس ممكن است وى را در گذراندن درست آن آزمونها از موفقيت دور كند. مشكل ديگرى كه فرانكل دراينجا برمى شمارد قصد وتوجه مفرط است . دراين حالت شخص آنقدر سخت و جدى تلاش مى كند كه خود اين افراط او را ناموفق مى دارد. يكى از رايج ترين نمونه هاى آن بى خوابى است : خيلى ها وقتى نمى توانند بخوابند همچنان تلاش مى كنند كه با استفاده از انواع واقسام روشها خوابشان ببرد واين تلاش براى خوابيدن خودش مانع از خوابيدن مى شودو بدين ترتيب اين دور ادامه مى يابد. مثال ديگر وضعيت كسانى است كه احساس مى كنند بايد عاشقانى استثنايى و بى همتا باشند: مردان احساس مى كنند كه بايد «آخرش» باشند. درمقابل، برخى از زنان همتاى آنان هم تصور مى كنند متعهدند كه از اوج لذت جنسى برخوردار شوند. اما خود اين توجه وتلاش افراطى به ناآرامى ولذت كمتر منجر مى شود. گويى هرچيزى كه از حد متعادل و معقول خود مى گذرد به ضدش بدل مى شود. سومين دشوارى، فكركردن بيش از اندازه است . دراين حالت شخص شديداً درحال انديشيدن است . گاه ما انتظار داريم چيزى اتفاق بيفتد واتفاق هم مى افتد صرفاً به اين علت كه وقوع آن قوياً به اعتقادات ونگرشهاى ما بستگى دارد. فرانكل دراين مورد از زنى ياد مى كند كه در كودكى تجربيات جنسى بدى داشت و نتوانسته بود به شخصيت قوى وسالمى برسد. وقتى به مطالعه برخى متون روانشناسى پرداخت كه مى گفتند اين گونه تجربيات باعث مى شوند كه فرد قادر نباشد از روابط جنسى لذت ببرد دچار مشكلاتى شد! تلقى فرانكل از خلأ وجودى به تجربه هاى او در اردوگاههاى مرگ نازيها برمى گردد. وقتى چيزهاى روزمره اى كه به زندگى مردم معنا مى بخشند ـ از جمله كار ، خانواده، خوشى هاى كوچك زندگى ـ از زندگى شان حذف مى شد گويى آينده شان به مخاطره مى افتادوحتى محو مى شد. فرانكل مى گويد كه انسان فقط مى تواند با نظر به آينده زندگى كند: «زندانيانى كه اميد و ايمانشان به آينده، به آينده خودشان را از دست مى دادند از بين مى رفتند». فرانكل معتقد است اگرچه امروزه اردوگاه مرگى بدان شكل درميان نيست اما خلأ وجودى نه تنها شيوع دارد بلكه به سرعت در سراسر جامعه در حال گسترش است . او ازاين احساس بيهودگى و طفيلى بودن به تجربه درافتادن در پوچى و هاويه نام مى برد. به ديد او حتى افراط و تفريط هاى سياسى و اقتصادى دنياى امروز را هم مى توان انعكاس هاى بيهودگى وپوچى دانست: او مى گويد به نظر مى رسد ما بين يكسان سازى ماشين وار فرهنگ غرب و تماميت طلبى هاى نظامهاى كمونيست ، فاشيست و تئوكراتيك گرفتار آمده ايم. همرنگ شدن در جامعه توده بنياد يا در تماميت طلبى، هردو ارضا مى كنند افرادى را كه مى خواهندخلأ وجودى زندگى شان را انكار كنند. فرانكل افسردگى ، اعتياد و پرخاشگرى را سه روان رنجورى مهم توده ها مى نامد. او در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد كه ارتباطى قوى بين احساس بى معنايى وفعاليتهاى مانند جرم وجنايت، مصرف موادمخدر وافراط كاريهاى جنسى وجود دارد. او حتى هشدار مى دهد كه خشونت، استفاده از موادمخدر وساير فعاليتهاى منفى كه تلويزيون، فيلم هاى سينما وحتى موسيقى مؤيد وجود آنهاست نشانه وجود بى معنايى است ونتيجه كار كسانى را نشان مى دهد كه مى كوشند زندگى شان را با تقليد از «قهرمانان خيالى شان» تنظيم كنند. به عقيده او حتى ورزش هم ممكن است مروج پرخاشگرى باشد.   يافتن معنا : معنى را چگونه و در چه چيزهايى مى توان يافت؟ فرانكل سه راه عمده برمى شمارد: اولين راه ورهيافت، ارزشهاى تجربى است يعنى اينكه ما چيزى يا شخصى را ارزشمند تجربه كنيم . اين مى تواند شامل تجربيات زيبايى شناختى باشد. مثل مشاهده شگفتى هاى طبيعت يا ديدن آثار بزرگ هنرى. به عقيده فرانكل مهمترين نمونه هاى ارزشهاى تجربى عشقى است كه نسبت به ديگرى احساس مى كنيم. به واسطه عشق مان ـ معشوقمان را يارى مى كنيم كه به معنا نزديك شود وبدين وسيله خودمان نيز به معنى نزديك مى شويم. او مى گويد: «عشق عالى ترين هدفى است كه انسان مى تواند شوق آن را داشته باشد». فرانكل خاطرنشان مى كند كه در جامعه معاصر خيلى ها امور شهوانى را با عشق اشتباه مى گيرند. بدون عشق امور جنسى چيزى بيش از يك فعاليت ساده وسافل زيستى نخواهدبود و ديگرى صرفاً ابزارى است كه بايد مورداستفاده قرارگيرد، مانندوسيله اى درخدمت يك هدف. از امورجنسى فقط وقتى مى توان لذت كامل برد كه جلوه فيزيكى و جسمانى عشق باشد. عشق شناخت و تأييد يگانگى شخص ديگر در مقام فرد است با فهمى شهودى از مقام انسانى او. در غير اين صورت، دوطرف رفتارى شىءگونه بايكديگر خواهندداشت. دومين راه كشف معنى ارزش هاى خلاق و ابداع گرايانه است، با انجام كارى. اين خلاقيت فعاليت در عرصه هاى هنر و موسيقى و نوشتن و اختراع و ابتكار و جزاينها را دربرمى گيرد. فرانكل خلاقيت و نيز عشق را كاركرد ناخودآگاه معنوى يعنى وجدان مى داند. غيرعقلى بودن توليد هنرى مانند آن درك شهودى است كه به ما امكان مى دهد خير و خوبى را تشخيص دهيم. فرانكل دراين مورد چنين مثال مى زند: «ما مواردى را مى شناسيم كه در آن يك ويلون زن هميشه سعى مى كند تا آنجا كه امكان دارد آگاهانه ويلون بنوازد. او از گذاشتن ويلون روى شانه اش تا انجام فنى ترين جزئيات اين كار مى خواهد هركارى را آگاهانه و با درك و هوشيارى تام و تمام انجام دهد و همين باعث مى شود كار او كاملاً ناموفق از آب درآيد. معالجه بايد ايمان و اطمينان بيمار به ناخودآگاه را به او بازگرداند. راهش هم آن است كه او به خوبى درك كند كه ناخودآگاهى اش از قوه آگاهى اش موسيقيايى تر است.» سومين راه معنايابى شامل امورى ازقبيل شفقت و نوع دوستى، شجاعت، شوخ طبعى و نظاير اينهاست. اما شاخص ترين مثال فرانكل تقرب به معنى از طريق رنج است. او دراين مورد به يكى ازمراجعه كنندگانش اشاره مى كند: دكترى كه همسرش مرده بود و او درمرگش سخت اندوهگين و سوگوار بود. فرانكل از او مى پرسد: اگر شما اول مى مرديد زنتان چه مى كرد؟ دكتر در پاسخ مى گويد: خب اين برايش بسيار غم انگيز و سوگناك بود. فرانكل مى گويد: حال كه او اول مرده، از اين رنج و سوگوارى بركنار است اما شما مجبوريد بهاى آن را با زنده ماندن و سوگواريتان بپردازيد. به عبارت ديگر غم و اندوه بهايى است كه براى عشق بايد بپردازيم: براى دكتر، اين فكر، به مرگ همسرش و اندوه و سوگ خودش معنامى بخشيد. بدين ترتيب رنج و اندوه او به چيزى بيشتر بدل شد. اگر معنايى دركار باشد رنج را مى توان با بزرگى و شرافت تحمل كرد. فرانكل همچنين خاطرنشان مى كند كه افراد جداً بيمار غالباً فرصت و مجال آن را پيدانمى كنند كه شجاعانه رنج خود را تحمل كنند و بدين ترتيب بزرگى و منزلت خود را بيشتر حفظ كنند. به آنها گفته مى شود: خوشحال باشيد، خوش بين باشيد، بخنديد تا دنيا به رويتان بخندد. آنها غالباً نسبت به اندوه و مصيبت خود احساس شرمندگى و خجلت مى كنند. فرانكل مى نويسد: «هرچيزى را مى توان از انسان گرفت جز يك چيز: آخرين آزادى هاى انسان را ـ آزادى اينكه درهرموقعيتى راه خودش را انتخاب كند.»   وجودمتعالى: ارزش هاى تجربى و خلاق و والا درنهايت جلوه هايى از چيزى بسيار بنيادى تر هستند كه فرانكل آن را معنى برين و وجودمتعالى يا استعلا (TRANSCENDENCE) مى نامد. معنى برين عبارت از اين انديشه است كه در زندگى معنايى نهايى و واپسين يا غايى وجودداردكه مستقل از ديگران، مستقل از طرح ها و برون افكنى هاى ما و فراتر از مقام و منزلت وجودى ماست. فرانكل آن را دال برخدا و معناى روحانى مى داند. او تصريح مى كند كه لازم است يادبگيريم كه ناتوانى مان درفهم و ادراك كامل معنى برين و وجود متعالى را بپذيريم و تحمل كنيم زيرا «معنى (Logos)عميق تر از منطق (Logic) است.» از نظر فرانكل خدا درعين حال هم متعالى و هم عميقاً متشخص يا شخص وار (Personal) است. او خاطرنشان مى كند كه حتى ملحدان و شكاكان و معلقان هم اى بسا مفهوم استعلا را بپذيرند بدون آنكه از كلمه خدا استفاده كنند. درهرحال فرانكل معتقداست كه روى برگرداندن از خدا سرچشمه نهايى همه بيماريهاى عميق روحى و روانى است. او مى نويسد: «همين كه فرشته درما واپس زده شود به صورت يك شيطان درمى آيد.» درمانگرى هاى فرانكل جالب توجه اند كه دراينجا مجالى براى پرداختن به آنها وجودندارد. فقط درنهايت اختصار به يكى از آنها اشاره مى كنيم:پرهيز از درون نگرى مفرط و غوطه ورشدن در دنياى درون، پرهيز از انديشيدن مفرط و بى حد و مرز. فرانكل مى گويد:در دنياى امروز برخودنگرى و خودكاوى تأكيدبسيارمى شود كه اين ميراث فرويد است. اما اين كار عملاً به دورشدن ازمعنى غايى مى انجامد. «وجودانسان ـ لااقل مادام كه دچار روان رنجورى نشده است همواره معطوف به (انجام) چيزى يا (محبت به) شخصى غير از خود است.» كه فرانكل آن را خوداستعلايى يا تعالى يافتن وجود آدمى مى خواند. و در توضيح آن، جمله اى از آلبرت شوايتزر را نقل مى كند: تنها راههايى كه درآنها واقعاً مسرور و سعادتمند خواهى بود راههاى آنانى است كه مى كوشند خدمت كنند، خدمت و ياريى راستين...  

1- روان‌شناسی بالینی چیست؟

روان‌شناسی بالینی با معاینه، تشخیص، درمان و جلوگیری از اختلالات ذهنی سروکار دارد. با وجودی که روان‌شناسان بالینی غالباً در مراکز درمانی و بهداشتی کار می‌کنند امّا پزشک نیستند و دارو تجویز نمی‌کنند. روان‌شناسی بالینی بزرگترین حوزه در بین حوزه‌های روان‌شناسی است.
روان‌شناسی بالینی خود دارای چند رشته  تخصصی است که از آن میان می‌توان به سلامت روانی کودکان، سلامت روانی بزرگسالان، اختلالات هیجانی، سوء مصرف دارو، ناتوانی‌های یادگیری و روان‌شناسی سلامت اشاره کرد.


2- روان‌شناسان بالینی چکار می‌کنند؟

روان‌شناسان بالینی غالباً در بیمارستان‌ها، بخش خصوصی یا نهادهای دانشگاهی کار می‌کنند. آن‌ها روش‌های عملی و رویکردهای نظری متعددی را فرا گرفته‌اند. برخی از آنان در درمان اختلالات خاصی تخصص دارند. درمان بعضی از جدّیترین اختلالات روانی از قبیل اسکیزوفرنی و افسردگی بر عهده  روان‌شناسان بالینی است.
روان‌شناسان بالینی علاوه بر کار کردن با بیماران، باید سابقه و پرونده  معاینه، تشخیص و اهداف درمانی بیمار را نگهداری کنند. این پرونده به پیگیری روند پیشرفت درمان کمک می‌کند.


3- روان‌شناسان بالینی به چه مدرکی نیاز دارند؟
 

هر چند برخی افراد با مدرک کارشناسی ارشد نیز به کار می‌پردازند امّا اغلب فرصت‌های شغلی نیازمند مدرک دکتری در روان‌شناسی بالینی می‌باشند. در برخی از دوره‌های تحصیلات تکمیلی روان‌شناسی بالینی، فارغ‌التحصیلان رشته‌های دیگر هم پذیرفته می‌شوند امّا غالباً توصیه می‌شود که دانشجویان قبل از شروع دوره  تحصیلات تکمیلی در روان‌شناسی بالینی، مدرک کارشناسی خود را در رشته  روان‌شناسی بگیرند.


4- رشته  روان‌شناسی بالینی برای چه کسانی مناسب است؟

روان‌شناسان بالینی نیاز به مهارت بسیار زیادی درارتباطات انسانی دارند. داشتن خلاقیت و ابتکار در انتخاب رویکردها و برنامه‌های درمانی نیز اهمیت بسزایی دارد.


5- مزایا

  • کمک به دیگران برای غلبه بر مشکلاتشان می‌تواند بسیار ارضاءکننده باشد.
  • نیازهای و چالش‌های متفاوت هر بیمار، روان‌شناس بالینی را وامی دارد که در جستجوی راه حل‌های ابتکاری و خلاقانه برآید.
  • امکان کار خصوصی وجود دارد.

6- معایب

  • احتمال فشار کاری زیاد به دلیل طبیعت و ماهیت دشوار درمان.
  • سروکار داشتن با بیماران پرتوقع، اهل جرو بحث و از نظر روانی ناپایدار.
  • صرف وقت زیاد برای هر بیمار.

ری

Behaviour therapy
  روانکاوی کمک به بیمار از راه آشنا کردن با انگیزه‌های درونی خود که از آنها بی‌اطلاع ا


نقاشي زبان كودك است. كودكان برخلاف بزرگسالان هستند. آنها از طريق نقاشي كشيدن، قصه گويي، بازي كردن و... شناخته مي شوند.


نقاشي به ما كمك مي كند تا به دنياي دروني و روح كودك پي ببريم، بدانيم چه نيازهايي دارد، آيا كودك ناسازگار يا بيمار است؟ در بزرگسالي مي خواهد چه كاره شود و... به دليل علاقه بسيار ي از خانواده هاي عزيز و اهميت نقاشي كودكان تصميم دارم در اين شماره و در چند شماره آتي مفاهيم نقاشي كودكان را به صورت كاملاً خلاصه شده، تقديمتان كنيم. مفهوم خورشيد، ماه، آسمان، زمين، اتومبيل و حيوانات را در اين شماره با هم بررسي مي كنيم، لطفاً توجه داشته باشيد كه شما به كودك، موضوع نقاشي نمي دهيد و خودش آزادانه نقاشي مي كند.

1ـ خورشيد و ماه

در اغلب نقاشيهاي كودكان، خورشيد ديده مي شود. خورشيد نشانه امنيت، خوشحالي، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشيد به معني پدر است. وقتي رابطه كودك و پدر خوب است كودك خورشيد را در حال درخشيدن مي كشد و وقتي رابطه آن دو مطلوب نيست كودك خورشيد را در پشت كوه ناپديد مي كند.

ترس كودك ازپدر به رنگ قرمز تند و يا سياه در نقاشي ديده مي شود. البته با يك نقاشي ما به قضاوت نمي پردازيم بلكه بايد چندين نقاشي كودك را بررسي كرد. ماه نشانه نيستي است. اغلب كودكان ماه را كنار قبر و قبرستان مي كشند. كودكان در نقاشي خود ماه را با مرگ معني مي بخشند.

2ـ آسمان و زمين

آسمان به معني الهام و پاكي است. ولي زمين به معني ثبات و امنيت مي باشد. كودكان خيلي كوچك هيچ وقت خطي براي نشان دادن زمين ترسيم نمي كنند، ولي در سن 5 يا 6 سالگي كه آغاز به درك دلايل منطقي مي كنند به كشيدن زمين نيز مي پردازند.

3ـ اتومبيل

درجامعه امروزي ماشين نشانه قدرت است، به همين دليل در نقاشيهاي كودكان مخصوصاً پسربچه ها ماشين زياد ديده مي شود. وقتي يكي از اعضاي خانواده كه اغلب پدر و گاهي خود كودك است، رانندگي مي كنند، از ديدگاه برون فكني اهميت پيدا مي كند. بيشتر نوجوانان به بهانه اينكه كشيدن تصوير آدم حوصله شان را سرمي برد يا سخت است، از كشيدن شكل آدم خودداري مي كنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجيح دادن كشيدن ماشين در اين دوره خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنياي خارج و زندگي ماشيني است. البته اين مسائل بستگي به سن، فرهنگ وعوامل ذهني و... نوجوان دارد.

4ـ حيوانات

اگر در نقاشي كودك شما تصاوير حيوانات ديده مي شود ممكن است دلايل مختلفي وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پي به آن مي بريد. كودكي كه در روستا زندگي مي كند و يا حيوانات خانگي دارد و يا عاشق حيوانات باشد و يا حتي زياد به باغ وحش برود طبيعي است كه حيوان بكشد. پس فرهنگ و طرز زندگي كودك در خانواده از اهميت زيادي برخوردار است. اگر كودك به نوعي با حيوانات رابطه نداشته باشد و حيوان براي او در دسترس نباشد تصوير حيوان در نقاشي او اهميت خاصي پيدا مي كند. گاهي ممكن است كودك احساس گناه و تقصيري را كه تجربه كرده و جرأت نكرده آن را ابراز كند در نقاشي و در قالب حيوان نشان دهد.

مثلاً كودكي ممكن است به دليل اينكه ديشب درجايش خرابكاري كرده و سرزنش شده احساس گناه كرده باشد و در نقاشي اش شكل حيوان خاصي را مثل مارمولك بكشد. كشيدن حيوانات درنده نشانه فشارهاي دروني مخفي كودك است. مثلاً كودكي كه نسبت به برادر كوچكتر تازه به دنيا آمده اش حسادت مي كند، در نقاشي ممكن است گرگ بكشد كه اين نشان دهنده ترس و دلهره كودك از تازه وارد كوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشيد كه درتجزيه و تحليل نقاشي كودكان كه كاري بسيار ظريف و حساس است چون يك كار تخصصي و تجربي است شما رأي قطعي نمي دهيد. كودك شما بايد خودش به ميل خودش موضوع نقاشي را اتنخاب كند.

شما نبايد بالاي سر او بنشينيد و به او مداد رنگي به ميل خودتان بدهيد. او در نقاشي كردن بايد آزادي كامل داشته باشد. در پايان نقاشي از كودك بخواهيد كه در مورد تصاوير كشيده شده براي شما حرف بزند. اين گونه اطلاعات به شما در تجزيه و تحليل نقاشي كودك كمك مي كند. كودكان را به كشيدن تشويق كنيد اما آنها را مجبور نكنيد كه همين الان براي شما نقاشي بكشند.

به تقل از سایت عیااین تکنیک براساس انعکاس رفتار کودک است. باید احساسات کودک را طوری شناسایی کرد و آن را به کودک منتقل کرد که کودک نسبت به اعمال و رفتار خود آگاه شود.
● کاربرد:
برای درمان کودکان ناسازگار و کسانی که نسبت به حل مسایل مربوط به سازگاری مشکل دارند استفاده می شود.
● محیط بازی درمانی:
محیط بازی باید ثابت باشد و در واقع شامل یک محدوده بسته که اغلب یک اتاق مخصوص است که از لحاظ روشنایی و دما در جای مناسبی از ساختمان قرار داشته باشد. بچه ها باید در محدوده اتاق بازی کنند و هیچ یک از اسباب بازیها را نباید از اتاق خارج کنند. برای هر جلسه درمان یکسری اسباب بازی از قبل تهیه می شود و در نظر گرفته می شود که بیشتر شامل نوزاد عروسکی، بطری شیر نوزاد، مداد رنگی، سربازان عروسکی، تفنگ عروسکی، تعدادی عروسکهای کاغذی که بیانگر اعضای خانواده باشد، خانه عروسکی، خمیرهای بازی و توپ است که در اختیار بچه ها قرار داده می شود و می گوییم: "هر بازی که دوست داری انجام بده".
● اصول بازی درمانی:
ترغیب نمی کنیم: برای مثال نمی گوییم " اطمینان دارم که تو این کار را انجام می دهی".
حمایت نمی کنیم: برای مثال نمی گوییم "من به تو کمک خواهم کرد تا تو این کار را انجام دهی".
فشار وارد نمی کنیم: برای مثال نمی گوییم "سعی کن مثل دیگران این کار را انجام دهی".
در اتاق بازی بچه آزاد است تا هر کاری که خواست انجام بدهد و هر بازی که انتخاب کرد انجام دهد. اولین مکالمه از سوی بچه شروع می شود و درمانگر، گفتار بچه را عیناً فقط با تغییر ضمایر و افعال به خودش برمی گرداند. اگر مکالماتی بین مربی و کودک در اتاق بازی انجام می شود، نباید جلوتر از احساس کودک باشد، چون این دخالت در تبیین احساس درونی کودک است، مثلاً کودک می گوید من در اینجا از انجام هیچ کاری نمی ترسم و هر کاری که می خواهم انجام می دهم. مربی برمی گردد و به کودک می گوید تو اینجا از انجام هیچ کاری نمی ترسی و هر کاری که دوست داری انجام می دهی (ولی در بیرون، مقررات به تو اجازه چنین کاری را نمی دهند). این جمله واپسین در واقع دخالت در تبیین احساسات کودک است و نباید در اتاق بازی درمانی گفته شود. در مواقعی هم درمانگر نباید سکوت کند؛ برای مثال زمانی که کودک در شخصیت خود شک ایجاد کرد و سؤالی برایش ایجاد شد، برای مثال پسری در حالی که با اسباب بازیهای دخترانه بازی می کند می گوید: من دوست داشتم که دختر باشم. در چنین لحظه ای مربی باید شخصیت و هویت بچه را برایش قطعی کند و بگوید تو دوست داشتی دختر باشی در حالی که یک پسری.
حالا ممکن است کودک در محیط بازی کاری انجام بدهد که عملی تخریبی و غلط باشد. اصولاً بچه ها در چنین شرایطی به صورت مربی یا درمانگر نگاه می کنند. جمله ای که درمانگر باید بگوید این است که تو فکر می کردی که من برای این کار تو را سرزنش کنم، مگر نه؟ مددجو می فهمد که شما در اینجا این کار را انجام نمی دهید و اصولاً یک پوزخندی تحویل شما می دهد و به کارش در آن زمان ادامه می دهد و شما نباید در آن مقطع مانع او شوید.
● بازی درمانی انفرادی:
به علت داخل نشدن عناصر انتقاد و تشویق در محیط درمان، درمان فردی به مراتب آسانتر و کاراتر از درمان گروهی است.
● بازی درمانی گروهی:
در بازی درمانی گروهی ترجیحاً دختر و پسر را از هم جدا می کنند. درضمن اصل بازتاب احساسات و نقطه نظرهای کودک با دقت بیشتری باید حفظ شود تا کودک احساس نکند با سایر بچه های گروه مقایسه می شود؛ چه لفظ تحسین و چه لفظ انتقاد، چنین احساسی را ایجاد می کند. برای مثال اگر کودکی کار مثبتی انجام داد نباید از کلمات "آن می داند چه کاری انجام بدهد" استفاده کرد و اگر کودکی بی هدف به گذراندن وقت خود مشغول بود، نباید گفت "تو مثل اینکه نمی دانی چه کار بکنی؟". درمانگر باید احتیاط کافی بکار ببرد تا مبادا تمرکز واکنشهایی بر روی یک کودک به بهای بی توجهی به کودکان دیگر تمام شود. درمانگر باید کوشش کند تا عقب ترین کودک عضو گروه وارد جرگه ارتباط شود؛ حتی اگر آن فقط یک لبخند دوستانه باشد. بازی درمانی گروهی از لحاظ اینکه حضور کودکان دیگر در اتاق، تنشهای درونی کودک را کاهش می دهد و نسبت به درمانگر واکنش طبیعی تر خواهد داشت و بطورکلی دامنه گسترش ارتباط بین درمانگر و کودک را افزایش می دهد مفید است.
● چگونه کودک را وارد اتاق بازی کنیم؟
ارتباط با کودک را از طریق سلام و احوالپرسی شروع می کنیم. ما به کودک می گوییم "آن عروسکی که روی میز است دوست داری؟" در اینجا اکثر بچه ها با خنده جواب مثبت می دهند و وارد اتاق بازی می شوند، ولی تعدادی از بچه ها ممکن است برخورد دیگری داشته باشند برای مثال می گریزند یا می گویند نه! احتمال چنین امری هست. احتمال فراوان وجود دارد که کودک در پاسخ به سلام یک درمانگر پشت خود را به او بکند؛ در چنین شرایطی اصلاً نباید از زور استفاده کرد. حتی نباید جملاتی مثل این که "ای وای چه اسباب بازیهای قشنگی، آنجا پر از عروسک و ماشینه. تو که آنها را دوست داری، مگر نه؟" را گفت؛ زیرا با این سؤال آخر در واقع شما مسؤولیت تصمیم گیری داشتید نه کودک.
در چنین شرایطی درمانگر باید از خطاب سوم شخص استفاده کند و بگوید: "بچه های زیادی اینجا می آیند و از اتاق ما خوششان می آید". اگر کودک باز قیافه ای منفی گرفت و علاقه ای به اتاق بازی نداشت، درمانگر باید بگوید "تو از این عصبانی هستی که تو را اینجا آورده اند"، "تو دوست نداری کسی با تو اینجوری رفتار کند" یا بگوید "مثل اینکه تو دوست نداری با من صحبت کنی چون تو من را نمی شناسی؟". بین این سؤالات پرسشی کمی هم توقف می کنیم تا کودک احساسات خود را نمایان کند. "تو می خواهی برگردی خانه (کلاس)، بهرحال اتاق بازی آنجاست"، "می خواهی قبل از اینکه به خانه برگردی (یا به کلاس برگردی) سری به آنجا بزنی؟". اگر باز هم مثمر ثمر نشد می گوییم قبل از اینکه به خانه برگردی باید در دفتر منتظر باشی، حالا خودت انتخاب کن! می خواهی در دفتر باشی یا در اتاق بازی؟ اگر باز هم نتیجه نداد هرگز از زور استفاده نمی کنیم و به گروه درمانی رو می آوریم تا از تنشهای بچه کاسته شود. بعد از وارد شدن در اتاق بازی کودک را کاملاً در انتخاب بازی آزاد می گذاریم و هرگز کارهای انجام شده توسط کودک را تحسین نمی کنیم، چون این عمل از سوی کودک به عنوان مراقبت تلقی می شود و بعدها جملاتی شبیه اینکه معلم مواظبمان هست را بیان می کند.
● گزارش یک نمونه عملی:
جیمز کودکی است پنج ساله که توسط درمان گرش اینگونه توصیف می شود:او کودکی است سرگردان، جیغ جیغو، فردی که به اصطلاح قدرت تشخیص و شناسایی اش صفر است و گفتار هم ندارد.
▪ در درجه اول این کودک در ورود به اتاق بازی واکنشهای منفی نشان می دهد و به هر طریق ممکن وارد اتاق بازی می شود. در مرحله اول این کودک اسباب بازیها را برداشته و به کف اتاق پرت می کند و نیم نگاهی به درمانگر می کند و هر آنچه به دست می گیرد به وسط اتاق پرت می کند.
▪ در جلسه دوم دوباره اسباب بازیها را برمی دارد و به وسط اتاق پرتاب می کند، ماشینها را روی زمین هل می دهد و واگنها را جابجا می کند، گهگاهی صدای خنده و گاهی هم صدای ناله از خودش تولید می کند در چنین شرایطی به محض خنده کودک درمانگر می گوید "جیمی این کار را دوست داره" یا "جیمی فکر می کنه این کار جالبه" و در هنگام ناله کودک درمانگر می گوید "جیمی این کار را دوست نداره، جیمی ناراحت شده".
▪ در جلسه سوم جیمی فعالیتهایش را معطوف این کار می کند. این بار درمانگر به محضی که کودک اسباب بازی را از زمین برمی دارد، اسم آن را می گوید. در مراحل بعدی کودک از این کار خوشش می آید به دفعات این کار را انجام می دهد و منتظر می ماند که درمانگر نام آن وسیله را بگوید. درمانگر در ضمن باید حالات کودک را بیان کند. برای مثال جیمی داره واگن را هل می ده. جیمی داره تیراندازی می کنه.
▪ در جلسات بعدی، درمانگر به همان ترتیب عمل می کند؛ منتها این بار جیمی منتظر شنیدن نام وسیله ها می ماند و در صورت توانایی خودش هم با درمانگر تکرار می کند. بعد از گذشتن چند جلسه جیمی دارای گفتار دو کلمه ای است. او وقتی وارد اتاق بازی می شود سلام می کند و به آرامی به سمت اسباب بازیها می رود و شروع به بازی می کند و هر وقت اسباب بازی از زمین برمی دارد، به صورت مربی نگاه می کند و نام آن را می گوید رفتار پرخاشی او بسیار کم شده است و می توان گفت در بسیاری از موارد قطع شده است و هر روز به ذخیره واژگانی او افزوده می شود و در واقع کار درمانی ما مناسب پایه ریزی و انجام شده است

رانصداها و ريتمها قادرند انسان را بهبود ببخشند بدين جهت پزشكان و روان شناسان موسيقي را به عنوان دارويي جديد كشف كرده اند موسيقي مي تواند اميد بهبود را در بيمار تقويت كند و كمك مي كند تا بيمارى بهتر درمان شود و همچنين استرس كم شود.
موسيقي درماني ، روشي روان درماني است در تيمي متشكل از پزشكان و روان شناسان ، متخصصان موسيقي درماني به طور مشخص از صداهايي شروع مي كنند كه به روند بهبود بيماران كمك كند.؛در اين ارتباط، اين روش درماني به مفهوم رقابت در علوم پزشكي نيست ؛ بلكه يك عمل جايگزيني است در روزگاران قديم به تاثير مثبت موسيقي در تندرستي پي برده شد در قديم ،موسيقي تقريبا به عنوان دارو تجويز مي شد در اروپا موسيقي تا قرن هجدهم و در شرق به مراتب بسيار طولاني تر از اروپا در كنار تخت بيماران نواخته مي شد.؛

تاثير موسيقي درماني ، هم به عوامل عيني و هم به احساسات دروني بيمار بستگي دارد.؛
بدين جهت ، بسيار مشكل است كه از نظر علمي اثبات كنيم اين روش درماني با موفقيت همراه است موسيقي ، احساسات را تحريك مي كند و موجب ترشح غدد مي شود.؛
با وجود اين ، موسيقي ، صدا و ريتم موجب مي شود كه اتفاقاتي در بدن ما رخ دهد.؛
خانم فريدريكه فن هودن برگ ، متخصص موسيقي درماني در بيمارستان دانشگاهي اپن درف مي گويد:؛ آنچه از اين دنيا درك مي كنيم ، در ابتدا ريتم ضربان قلب مادر و طنين صدايش و در انتها صداى اوست.؛
تقريبا تمام اتفاقات در اندام ما ريتم معيني دارند اين تنها به شدت ضربان دم و نبض مربوط نمي شود، بلكه به سكته قلبي ، جريان هاى مغزى و دوره ترشح غدد نيز مربوط است صداها در روح ما اثر مي گذارند.؛
مي توانند رفتار و احساسات ما را تغيير دهند، در پيشرفت روند بهبود كمك كنند؛ تحمل درد را در ما افزايش و ترس را كاهش دهند موسيقي اثرى آرامبخش دارد و كشش ماهيچه را كم مي كند.؛
چگونه موسيقي درماني در بهبود بيمارى موثر است؟متخصصان موسيقي درماني با صداها سروكار دارند آنها با صداهاى كاملا حساب شده حالات روحي بيمارانشان را تحريك مي كنند بيمار به هيچ وجه احتياج به دانستن اطلاعات اوليه ضرورى نسبت به اين نوع درمان ندارد؛ تنها آمادگي بيمار براى شروع معالجه كافي است پيش از اولين جلسه معالجه متخصص موسيقي درماني تاثير هيجان آور و اجتماعي بيمار و شرح حالي از وضعيت بيمارى را براى خويشاوندان بيمار توضيح مي دهد.؛
گفتگو با پزشك مراقب و ملاحظه مدارك پزشكي بيمار به متخصص موسيقي درماني كمك مي كند كه درباره بيمار و بيمارى او اطلاعاتي به دست آورد موسيقي درماني مي تواند به صورت تك نفره و جمعي كنار تخت بيمار يا در اتاقي مخصوص برگزار شود؛ بستگي دارد كه حال بيمار چطور باشد و چه آرزويي داشته باشد.؛
متخصص موسيقي درماني در حضور بيمار موسيقي نوشته و ساخته شده خود را مي نوازد (؛موسيقي درماني مورد قبول بيمار(؛ همچنين بيمار مي تواند با سازهاى قابل استفاده ساده في البداهه بنوازد (؛موسيقي درماني فعال(؛ متخصص موسيقي درماني به وسيله موسيقي رابطه اى در بيمار ايجاد مي كند و مي تواند از طريق اين وسيله ارتباطي مكمل كمي درباره شخصيت بيمار اطلاع كسب كند.؛

اطلاعاتي را كه مي تواند براى بهبود بيمار بسيار مهم باشد، متخصص موسيقي درماني به پزشكان معالج مي دهد نيكلا شيت هولتسر، متخصص موسيقي درماني در اولم مي گويد:؛ بيماران مي توانند به وسيله موسيقي احساساتشان را بيان كنند بيماران هنوز خود از اين موضوع اطلاعي ندارند به وسيله موسيقي درماني احساسات نهفته شده بيدار مي شود و همچنين بيمار مي تواند آنها را بلافاصله بيان كند بيمار تنها لازم است كه اين آمادگي را داشته باشد كه دست به ارتباط موزيكالي با متخصص موسيقي درماني بزند.؛

او ادامه مي دهد:؛ متاسفانه هنوز هم بسيارى از بيماران تنها به علت اين كه اين چنين صداهاى ابتدايي را در محيط ايجاد مي كنند، خنده دار به نظر مي آيند اما كسي كه در موسيقي درماني شركت مي كند، اغلب پس از موسيقي درماني راضي به نظر مي رسد؛ زيرا يك فضاى حادثه اى جديد به روى نوازندگان و شنوندگان باز مي شود بچه ها براى پذيرش صداها و آواها اغلب بسيار سريعتر و آماده تر از بزرگترها هستند براى خانم متخصص موسيقي درماني درك احساسات بيمار در اولويت قرار دارد او بايد در وضعي باشد كه به طور واضح ميان احساسات خود و بيمارانش تفاوت قايل شود.؛

در گفتگوى پس از موسيقي درماني حركـات احساسي بيمار سنجيده صورت مي گيرد و طنين ها و صداها وضعيت دروني واقعي بيمار را توصيف مي كنند هدف موسيقي درماني فعال آن است كه كشمكش ها را آشكار كند؛ اينها در گفتگو بازگو مي شوند و اگر امكانپذير باشد بر آنها فائق مي شوند

س
تصویر معادل فارسی تعریف واژه لاتین
  رفتار درمانی کاربرد منظم و سازمان یافته اصول و روشهای یادگیری برای معالجه اختلالات رفتاری Behaviour therapy
  روانکاوی کمک به بیمار از راه آشنا کردن با انگیزه‌های درونی خود که از آنها بی‌اطلاع است psychoanlysis
  روان رنجوری ناشی شده از اضطراب و منشا اضطراب ترس غیر واقعی Neurosis
  پیشگیری تکنیک جلوگیری از پیدایش و گسترش ناراحتیهای روانی preventive Techniques
  اختلال شخصیت گروههای خودیار عدم سازگاری اجتماعی و کجروی فرد در رفتار هدف آن ارائه حمایت گروهی و اجتماعی به افراد در جلسات مختلف از طریق طرح مشکلات و تبادل تجربیات self help group
  بیماریهای روان تنی اختلال جسمی توام با ناراحتیهای روانی psychosomatic illness
  روان پرشی از شدیدترین انواع اختلالات روانی توام با هذیان و توهم psychosis
  مشکلات ساده عاطفی از متداولترین انواع اختلالات روانی مثلا خجالتی بودن simple emotional problems
  اسکیزوفرنی کج اندیشی در فکر و احساس و عواطف و تحریف واقعیتها paranoia schizophrenia
  روان گروهی شامل گروه راهنمایی ، گروه آموزشی ، گروه آموزش حساسیت ، گروه رویارویی ، درمان و بالاخره مشاوره گروهی است. psyche group
  راهنمایی گروهی هدف آن بیشتر اطلاع رسانی و آگاه کردن افراد از اطلاعات سازمان یافته شده در زمینه‌های مختلف group cuidance
  گروه آموزشی هدف آن ایجاد آگاهی بیشتر و پویایی گروهی در رسیدن به مهارتهای مورد نظر T.group
  گروه حساسیت به اعضا گروه کمک می‌کند تا آگاهی خود را در بیان احساسات واقعی افزایش دهد و در احساسات دیگران شریک شود sensitivity group training
  گروه رویارویی گروه درمان بطریق آموزشهای مناسب به اظهار نظر و ابراز وجود تدریجی نزدیک می‌شود و در گروهی به نام گروه دریایی خود را نشان می‌دهد Encaunter group
  روان درمان گروهی مجموعه‌ای از افراد که با حضور درمانگر با هدف درمان گرد هم می‌آیند group psychotherapy
  مشاوره گروهی مشاوره‌ای که به فرد در داخل گروه کمک ارائه می‌کند و هدفش نیل به سازگاری و خود شکوفایی است group counseling
  پویایی گروه به جنبه‌های مختلف کار گروهی اطلاق می‌شود از جمله نقش کنشهای متقابل گروهی ساختار گروهی و اهداف گروهی group dynonics
  کنشهای متقابل گروهی تعامل پیوسته و یا گسسته در فرایند تعامل گروهی که نتیجه همکاری یا عدم همکاری گروه است mutual group excevations
  همدردی و همدلی عبارت است از ابراز احساس عاطفی نسبت به انسان دیگر Empathic
  فرایند گروهی فعالیت موثر گروهی در ایجاد وحدت روحیه و همکاری group process
  گروه سنجی ابراز اندازه‌گیری شناختی ارتباطهای گروهی افراد group measuring
  هنجار گروهی قاعده رفتار گروه را هنجار گروه گویند.  
  بازی درمانی کودکان در بازیها ، نقاشیها ، ناکامیها و تعارضات درونی خود را آشکار می‌کنند play Therapy
  جنبش درمانی یک روش برای تنش‌زدایی با شرکت در حرکات دسته جمعی مثل نرمش و سرود است Movement Therapy
  شعردرمانی روشی که در آن از طریق نوشتن شعر و خواندن آن در حضور دیگران به حالات روحی بیماران می‌توان پی برد Lyric Therapy
  پذیرش و احترام هر فرد در گروه قابل احترام و پذیرش است و فشاری بر او اعمال نمی‌شود Acceptance &Respect
  رهبر گروه کسی که با ارائه خط مشی به گروه جهت می‌دهد group Leader
  درک همدلی مشاور باید و نباید را از دریچه شم دیگران ببینند و خود را به جای آنها بگذارد تا بهتر آنها را درک کند Empathic understanding
  مددکاری اجتماعی فعالیت در زمینه خدمات اجتماعی بر محور تاثیر محیط بر فرد social work
  روانشناسی مشاور فردی که در زمینه بالینی و مشاوره‌ای ، روانکاوی و روان درمانی و اغلب به صورت گروهی مشغول فعالیت است counseling or psychologist
  روان درمانگران متخصص در درمان مشکلات عاطفی و بیماریهای روانی شامل روانپزشک روانشناسی بالینی ، مشاور ، مددکار اجتماعی است. psychotherapists
ت
psychoanlysis
  روان رنجوری ناشی شده از اضطراب و منشا اضطراب ترس غیر واقعی Neurosis
  پیشگیری تکنیک جلوگیری از پیدایش و گسترش ناراحتیهای روانی preventive Techniques
  اختلال شخصیت گروههای خودیار عدم سازگاری اجتماعی و کجروی فرد در رفتار هدف آن ارائه حمایت گروهی و اجتماعی به افراد در جلسات مختلف از طریق طرح مشکلات و تبادل تجربیات self help group
  بیماریهای روان تنی اختلال جسمی توام با ناراحتیهای روانی psychosomatic illness
  روان پرشی از شدیدترین انواع اختلالات روانی توام با هذیان و توهم psychosis
  مشکلات ساده عاطفی از متداولترین انواع اختلالات روانی مثلا خجالتی بودن simple emotional problems
  اسکیزوفرنی کج اندیشی در فکر و احساس و عواطف و تحریف واقعیتها paranoia schizophrenia
  روان گروهی شامل گروه راهنمایی ، گروه آموزشی ، گروه آموزش حساسیت ، گروه رویارویی ، درمان و بالاخره مشاوره گروهی است. psyche group
  راهنمایی گروهی هدف آن بیشتر اطلاع رسانی و آگاه کردن افراد از اطلاعات سازمان یافته شده در زمینه‌های مختلف group cuidance
  گروه آموزشی هدف آن ایجاد آگاهی بیشتر و پویایی گروهی در رسیدن به مهارتهای مورد نظر T.group
  گروه حساسیت به اعضا گروه کمک می‌کند تا آگاهی خود را در بیان احساسات واقعی افزایش دهد و در احساسات دیگران شریک شود sensitivity group training
  گروه رویارویی گروه درمان بطریق آموزشهای مناسب به اظهار نظر و ابراز وجود تدریجی نزدیک می‌شود و در گروهی به نام گروه دریایی خود را نشان می‌دهد Encaunter group
  روان درمان گروهی مجموعه‌ای از افراد که با حضور درمانگر با هدف درمان گرد هم می‌آیند group psychotherapy
  مشاوره گروهی مشاوره‌ای که به فرد در داخل گروه کمک ارائه می‌کند و هدفش نیل به سازگاری و خود شکوفایی است group counseling
  پویایی گروه به جنبه‌های مختلف کار گروهی اطلاق می‌شود از جمله نقش کنشهای متقابل گروهی ساختار گروهی و اهداف گروهی group dynonics
  کنشهای متقابل گروهی تعامل پیوسته و یا گسسته در فرایند تعامل گروهی که نتیجه همکاری یا عدم همکاری گروه است mutual group excevations
  همدردی و همدلی عبارت است از ابراز احساس عاطفی نسبت به انسان دیگر Empathic
  فرایند گروهی فعالیت موثر گروهی در ایجاد وحدت روحیه و همکاری group process
  گروه سنجی ابراز اندازه‌گیری شناختی ارتباطهای گروهی افراد group measuring
  هنجار گروهی قاعده رفتار گروه را هنجار گروه گویند.  
  بازی درمانی کودکان در بازیها ، نقاشیها ، ناکامیها و تعارضات درونی خود را آشکار می‌کنند play Therapy
  جنبش درمانی یک روش برای تنش‌زدایی با شرکت در حرکات دسته جمعی مثل نرمش و سرود است Movement Therapy
  شعردرمانی روشی که در آن از طریق نوشتن شعر و خواندن آن در حضور دیگران به حالات روحی بیماران می‌توان پی برد Lyric Therapy
  پذیرش و احترام هر فرد در گروه قابل احترام و پذیرش است و فشاری بر او اعمال نمی‌شود Acceptance &Respect
  رهبر گروه کسی که با ارائه خط مشی به گروه جهت می‌دهد group Leader
  درک همدلی مشاور باید و نباید را از دریچه شم دیگران ببینند و خود را به جای آنها بگذارد تا بهتر آنها را درک کند Empathic understanding
  مددکاری اجتماعی فعالیت در زمینه خدمات اجتماعی بر محور تاثیر محیط بر فرد social work
  روانشناسی مشاور فردی که در زمینه بالینی و مشاوره‌ای ، روانکاوی و روان درمانی و اغلب به صورت گروهی مشغول فعالیت است counseli
تصویر معادل فارسی تعریف واژه لاتین
  رفتار درمانی کاربرد منظم و سازمان یافته اصول و روشهای یادگیری برای معالجه اختلالات رفتاری Behaviour therapy
  روانکاوی کمک به بیمار از راه آشنا کردن با انگیزه‌های درونی خود که از آنها بی‌اطلاع است psychoanlysis
  روان رنجوری ناشی شده از اضطراب و منشا اضطراب ترس غیر واقعی Neurosis
  پیشگیری تکنیک جلوگیری از پیدایش و گسترش ناراحتیهای روانی preventive Techniques
  اختلال شخصیت گروههای خودیار عدم سازگاری اجتماعی و کجروی فرد در رفتار هدف آن ارائه حمایت گروهی و اجتماعی به افراد در جلسات مختلف از طریق طرح مشکلات و تبادل تجربیات self help group
  بیماریهای روان تنی اختلال جسمی توام با ناراحتیهای روانی psychosomatic illness
  روان پرشی از شدیدترین انواع اختلالات روانی توام با هذیان و توهم psychosis
  مشکلات ساده عاطفی از متداولترین انواع اختلالات روانی مثلا خجالتی بودن simple emotional problems
  اسکیزوفرنی کج اندیشی در فکر و احساس و عواطف و تحریف واقعیتها paranoia schizophrenia
  روان گروهی شامل گروه راهنمایی ، گروه آموزشی ، گروه آموزش حساسیت ، گروه رویارویی ، درمان و بالاخره مشاوره گروهی است. psyche group
  راهنمایی گروهی هدف آن بیشتر اطلاع رسانی و آگاه کردن افراد از اطلاعات سازمان یافته شده در زمینه‌های مختلف group cuidance
  گروه آموزشی هدف آن ایجاد آگاهی بیشتر و پویایی گروهی در رسیدن به مهارتهای مورد نظر T.group
  گروه حساسیت به اعضا گروه کمک می‌کند تا آگاهی خود را در بیان احساسات واقعی افزایش دهد و در احساسات دیگران شریک شود sensitivity group training
  گروه رویارویی گروه درمان بطریق آموزشهای مناسب به اظهار نظر و ابراز وجود تدریجی نزدیک می‌شود و در گروهی به نام گروه دریایی خود را نشان می‌دهد Encaunter group
  روان درمان گروهی مجموعه‌ای از افراد که با حضور درمانگر با هدف درمان گرد هم می‌آیند group psychotherapy
  مشاوره گروهی مشاوره‌ای که به فرد در داخل گروه کمک ارائه می‌کند و هدفش نیل به سازگاری و خود شکوفایی است group counseling
  پویایی گروه به جنبه‌های مختلف کار گروهی اطلاق می‌شود از جمله نقش کنشهای متقابل گروهی ساختار گروهی و اهداف گروهی group dynonics
  کنشهای متقابل گروهی تعامل پیوسته و یا گسسته در فرایند تعامل گروهی که نتیجه همکاری یا عدم همکاری گروه است mutual group excevations
  همدردی و همدلی عبارت است از ابراز احساس عاطفی نسبت به انسان دیگر Empathic
  فرایند گروهی فعالیت موثر گروهی در ایجاد وحدت روحیه و همکاری group process
  گروه سنجی ابراز اندازه‌گیری شناختی ارتباطهای گروهی افراد group measuring
  هنجار گروهی قاعده رفتار گروه را هنجار گروه گویند.  
  بازی درمانی کودکان در بازیها ، نقاشیها ، ناکامیها و تعارضات درونی خود را آشکار می‌کنند play Therapy
  جنبش درمانی یک روش برای تنش‌زدایی با شرکت در حرکات دسته جمعی مثل نرمش و سرود است Movement Therapy
  شعردرمانی روشی که در آن از طریق نوشتن شعر و خواندن آن در حضور دیگران به حالات روحی بیماران می‌توان پی برد Lyric Therapy
  پذیرش و احترام هر فرد در گروه قابل احترام و پذیرش است و فشاری بر او اعمال نمی‌شود Acceptance &Respect
  رهبر گروه کسی که با ارائه خط مشی به گروه جهت می‌دهد group Leader
  درک همدلی مشاور باید و نباید را از دریچه شم دیگران ببینند و خود را به جای آنها بگذارد تا بهتر آنها را درک کند Empathic understanding
  مددکاری اجتماعی فعالیت در زمینه خدمات اجتماعی بر محور تاثیر محیط بر فرد social work
  روانشناسی مشاور فردی که در زمینه بالینی و مشاوره‌ای ، روانکاوی و روان درمانی و اغلب به صورت گروهی مشغول فعالیت است counseling or psychologist
  روان درمانگران متخصص در درمان مشکلات عاطفی و بیماریهای روانی شامل روانپزشک روانشناسی بالینی ، مشاور ، مددکار اجتماعی است. psychotherapists
ng or psychologist
  روان درمانگران متخصص در درمان مشکلات عاطفی و بیماریهای روانی شامل روانپزشک روانشناسی بالینی ، مشاور ، مددکار اجتماعی است. psychotherapists